ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بهش اعتنا نکرده بودم، انگار به خودم گفته باشم «باید همه‌چیز را از دست داد.» بالاخره که آدم از دست می‌ده. هرچه زودتر بده و کمتر عادت کنه، براش راحت‌تره. من از اولش هم می‌دونستم از دستش می‌دم.  |  

گرم

کلاً دختری‌ست با شرایطی که عرضه‌ی مستقل بودن و به هرزگی نیفتادن را دارد. این طور بار آمده. با همه گرم می‌گیرد و صمیمی برخورد می‌کند اما رو نمی‌دهد به کسی. فیلم بازی نمی‌کند در گرم بودنش یا رو ندادنش. کاری که هم‌مدل‌هایش می‌کنند.


شکوه‌ای ندارد. همین که همین قطار سنگینِ خالی از آدم هم هست که بیاید و بگذرد و با رفت و آمدش و با سر و صدایش سرِ او را گرم کند، جای شکر دارد. شب یا روز می‌شود که یک‌باره به خودش بیاید و خیال کند چیزی یا گم است یا کم است. بعد هم زود به خودش بگوید که آن چیز گم یا کم لابد همین قطار و صدای قطار است که دیر آمد اگر دارد، نیامد ندارد.