ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

آری، ماتم نمی‌ماند، از بین می‌رود: این را می‌دانیم _ اما از غده‌های اشک بپرس ببین اشک افشاندن را از یاد برده‌اند. ویلیام فاکنر |  ابشالوم ابشالوم

کبوتر

دیشب خواب‌های عجیبی دیدم. توی اتاقی که دیوار نداشت محبوس بودم. جرات نمی‌کردم تکون بخورم. وایساده بودم. سیاهی محاصره‌ام کرده بود. پشت سرم یه تخت بود که یه ملافه‌ی سفید پوشونده بودش. روی تخت یه بال کبوتر بود. همون وقت اون اومد.