ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

کنار ناشناخته‌ها راه می‌روم | تو سایه‌های سرخ می‌اندازی | و هر صبح که آماده‌ترم | پنجه‌هایت در من فروترند. شیوا شکوری |  نه

پناهگاه

حالا دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم. | پَرسه می‌‌زدیم و | می‌سوزاندیم، | راه می‌‌گشودیم، | شکوفه‌هایِ خال‌دار می‌‌دادیم، | جایی که نمی‌بایست شکُفت... | و هماغوشی می‌‌کردیم، |جایی که نمی‌بایست لذّت بُرد...