ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بهش اعتنا نکرده بودم، انگار به خودم گفته باشم «باید همه‌چیز را از دست داد.» بالاخره که آدم از دست می‌ده. هرچه زودتر بده و کمتر عادت کنه، براش راحت‌تره. من از اولش هم می‌دونستم از دستش می‌دم.  |  

پروانه

پروانه می‌شم، چنگ می‌شم، طبال می‌شم، ویولن‌‌سل می‌شم، رقاص خیابونی می‌شم، تو نوازنده می‌شی و من چشم‌هامو می‌بندم و خودمو به حالتِ قشنگی از ته دلم تکون می‌دم، تو ریتم رو تند‌تر می‌کنی، من هم تند‌تر خودمو تکون می‌دم، خیس عرق می‌شم و خوشم اومده.


خواب پروانه‌ای بر لب‌های تفنگ، روایت مبارزه زنانگی و زیبایی‌ست با زمختی جنگ. روایت زندگی زن پرستاری‌ست که در نقش یک زن فعال سیاسی و اجتماعی می‌کوشد با تلخی و صعوبت جنگ و خاطره جنگ مبارزه کند و از خاکستر آتش خمپاره‌ها، عشق، زیبایی و زندگی را از نو ببیند و برویاند. این داستان روایتی از زندگی آدم‌های سرگردان و نومید و مستاصلی‌ست که در دهه شصت می‌زیسته‌اند. در میانه جنگ پیر شده‌اند و با پایان جنگ در جستجوی هویت خویش سرگشته‌اند...