ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زن‌ها دوست دارند آينه باشند يا در آينه زندگی كنند. آينه جای رازهای نگفته است. ری‌را عباسی |  وارونگی

نتوانستن

می‌خواستم حرفی بزنم اما نمی‌توانستم. افسانه اما پر از شور و هیجان بود. روسریش از سرش افتاده بود و او بی‌قرار در خیابان قدم می‌زد. بی‌قراری در چشم‌هایش بود. بعدها فهمیدم اوج بروز بی‌قراری در چشم‌هاست.


فردا قرار بود که همه‌ی اتفاق‌ها دوباره تکرار شوند؛ با تمام جزئيات. کارگردان بر جزئيات و درد عروسک نقش اول اصرار داشت. تا آخر نمايش، حتی اسمش را هم به تماشاچی نمی‌گفت. ديگر نمی‌توانستم به اين شغل ادامه دهم. عذاب دادن يک مشت عروسک بيچاره که هيچ اراده‌ای از خودشان نداشتند.