ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زن مثه اسبه. اسبت رو دوست داشته باش، اما نه اون‌قدر که خیال کنه هرجا دلش خواست، می‌تونه تو رو ببره... محمد چرمشیر |  رقص مادیان‌ها

لحظه

د آدم خوبی‌ست. چون حتی در خیالش هم دروغ نمی‌گوید، حتی به خودش. وقتی در تاکسی نشسته و به سمت آ می‌رود، روندِ سکس را مرور می‌کند. هیچ لحظه آلتش را از چیزی که هست بزرگ‌تر در نظر نگرفته. و وقتی آ در خیالش به او می‌گوید «کیر گنده‌تُ بکن تو کس کوچولوم»، کیرش می‌خوابد از دروغی که در خاطرش است.


درست در این لحظه، با دیدن خطوط افقی چروک‌های پیرمرد قرقیز، عمیقاً فهمیدم که شمردن، بی‌اعتبارترین کار ممکن در زندگی است. احساس می‌کنم تنها چیز معتبر راه رفتن است؛ راه رفتن با گام‌هایی که هر کدامش بیش از نیم متر نیست.


وقتی به مادرت خیانت می‌کردم، می‌دونستم که این اشتباه‌ترین کار زندگیمه اما درست در همون لحظه وقتی به لیلا فکر می‌کردم و حرف‌هایی که بین‌مون رد و بدل می‌شد، از ادبیات تا نقاشی، از مصدق تا خمینی، فکر می‌کردم که این درست‌ترین تصمیم زندگی منه.


ما خیلی کم مهمانی می‌رفتیم. خیلی کم شاد بودیم. به ندرت در کنار هم می‌ایستادیم و عکس می‌گرفتیم. بعدها فهمیدم انگار این خانواد‌ه‌ی چهار نفره‌ی من گریزانند از قرار گرفتن در لحظه‌ای که فشار دادن یک شاتر می‌خواهد اندوه سالیان‌شان را ثبت کند.