ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

تا اون موقع حدوداً صد و هشت بار عاشق شده بودم. این صد و نهمی بود. هنوز هم صد و نهمیه. من مطمئنم که دیگه عاشق نمی‌شم. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

قهوه

خوب نگاه كردم چه‏‌جورى قهوه‏‌ش رو مى‏‌خوره. جرعه‏‌هاش رو آروم بالا مى‌‏كشيد، با سماجت، مثل يه حيوونى كه طعمه‏‌ش رو با ولع مى‏‌خوره‏ و بعدش خونش رو با وجد مى‏‌نوشه.  


به نظرم چشم‌هایش سیاه سیاه بودند، نه مثل اغلب چشم‌های سیاه که وقتی خیلی خوب با سیاهی چشم‌ها خو کنی و بشناسی، در عمق سیاهی، ته‌رنگی قهوه‌ای حس می‌شود، که حتی در عمق سیاهی چشم‌های خجسته نجومی باز هم سیاهی بود و سیاهی.


همیشه گفته‌ام دو تا چیز توی زندگی هست که می‌شود تجربه‌شان کرد. انگار که داری تلخی زندگی را بازآفرینی می‌کنی؛ یکی سیگار و آن یکی قهوه‌ی تلخ.تلخ تلخ... آن‌قدر که به شوری می‌زند. بازآفرینی زندگی آن‌طور که هست نه آن‌طور که وانمودش می‌کنی یا می‌خواهی‌اش.