ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی کودک بودم، همچنان، وقتی کودک بودم، برای اندوه‌های ناچیزم درد بسیار می‌کشیدم، [...] دلم می‌خواست بمیرم، مرگ را از ته دل آرزو می‌کردم، همین است ؟ و در کمال تعجب، هیچ به دست نمی‌آوردم، هیچ پاسخی، درد می‌کشیدم و دیگر هیچ. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

شاعر

  هنوز هم وقتی شاعرها از شعر می‌گویند خنده‌ام می‌گیرد، آنها شاعری را ویژه‌ی خواص می‌دانند من اما فکر می‌کنم همه وقتی برای اولین بار لبی را می‌بوسند شاعرند.