ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

هر دو متنفر بودیم از زمان و هر چه داشتنش به یاد زمانمان می‌انداخت. با این همه، راضی بودی از زن بودنت. که اگر مرد بودی، دیوانه‌ات می‌کرد فکر چگونگی رفتار من با تو اگر زن بودی. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

ریختن

با چشم‌هایت می‌خندیدی که تا امروز هیچ وقت فرو نریخته‌اند. هیچ‌ کدام از دردهایت را نگفتی. سفر نرفتی و هیچ وقت پدر برای تو نبود. تو اما همیشه بودی و خانه‌مان را که داشت فرو می‌ریخت، با وام و قرض ساختی.