ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من آن پنج دقیقه‌ام. من آن پنج دقیقه‌ی لعنتی‌ام که قرار است بیشتر بخوابیم اما بیشتر می‌خوابیم و از قطار می‌مانیم. قطار؟ قطار را گفتم تا با قرار قافیه باشد لابد. وگرنه سرکش‌تر از این حرف‌هاست نرفتنم به انتظار آنچه مهم است. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

روشنایی

صدای شکستن... می‌شکند اَنار...می‌جهد خون اَنار...حبّه‌های سرخ می‌چرخند در هوا... می‌نشینند حبّه‌ها... می‌نشیند خون اَنار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّه‌ها مانده روی بستری سپید...سرخ... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع‌ها...