ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من تازه دانستم آدم‌های زیبا باید خنده زیباترشان کند وگرنه می‌لنگد یک جای زیبایی‌شان و خنده‌های او خود زیبایی بود. امید بلاغتی |  حرمان

روسری

می‌خواستم حرفی بزنم اما نمی‌توانستم. افسانه اما پر از شور و هیجان بود. روسریش از سرش افتاده بود و او بی‌قرار در خیابان قدم می‌زد. بی‌قراری در چشم‌هایش بود. بعدها فهمیدم اوج بروز بی‌قراری در چشم‌هاست.