ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

گاهی آب از سرم می‏گذرد. خاموش می‏نشینم، به اطرافم می‏نگرم و آبی را که مدت‏هاست از سر گذرانده‏ام دوباره از سر می‏گذرانم رفیع جنید |  هــــــا

رنگ

پدر بوی شرجی و هندوانه را توی حمام، به صابون و سطل آب می‌سپارد. مادر، حوله‌ی رنگ و رو رفته را به پدر می‌دهد و سفره‌ی هميشگی را پهن می‌کند. من گريگور سامسا را محکم توی کتاب فشار می‌دهم.


وقتی زن گرفتم می‌تواند از پنجره‌ی دود گرفته‌ی خانه‌ به‌ سوت ممتد و بلند کشتی‌ها گوش کند و بخار شیری رنگشان را ببیند که‌ به‌ طرف ابرهای بزرگ می‌روند. به‌ زنم یاد خواهم داد که‌ شهر بزرگ ابر بزرگ می‌خواهد.