ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زنان را دوست می‌داشت: نیش‌ها و بوسه‌های‌شان را | ظرافتِ پنجه و خنجِ برهنه‌گیِ‌شان را |گمشده در پیدا و نهانِ‌شان را نیز. رضا صالحی مهربان |  باد با لباس آبی

دوش

چند روز ديگه من و زن و بچه‏‌هام، چمدون‏‌ها و اسباب و اثاثيه‏‌مون رو مى‏‌بنديم و توى جاده‏‌ها آواره و سرگردون مى‏‌شيم. خونه به دوش مى‏‌شيم. فكر كنم‏ یهودی بودن يعنى همين...


وقتی مُرد، انگار یه‌باره یه باری از دوشم برداشته شد، آره، من که نکشته بودمش، اون خودش مُرد از بس که پیر و فرتوت شده بود، وقتش بود. آره وقتش شده بود. همه‌مون یه موقع وقتمون می‌شه. آدم از چیزی که واسه همه اتفاق می‌افته که نباید بترسه.