ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زن مثه اسبه. اسبت رو دوست داشته باش، اما نه اون‌قدر که خیال کنه هرجا دلش خواست، می‌تونه تو رو ببره... محمد چرمشیر |  رقص مادیان‌ها

بلند

    روی پیشانی خجسته نجومی عرق نشسته بود و همین که شال ابریشم نقره‌ای را برداشت با آن پیشانی‌اش را خشک کند، به نظرم رسید ‌تراش شانه‌‌هاش از جنس آیینه بودند، که پوستش از زیر رشته‌‌های مو‌های زیتونی بلندش، نور‌‌های چلچراغ را باز می‌تاباند


وقتی زن گرفتم می‌تواند از پنجره‌ی دود گرفته‌ی خانه‌ به‌ سوت ممتد و بلند کشتی‌ها گوش کند و بخار شیری رنگشان را ببیند که‌ به‌ طرف ابرهای بزرگ می‌روند. به‌ زنم یاد خواهم داد که‌ شهر بزرگ ابر بزرگ می‌خواهد.