ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

چه چیز پاهای معرکه‌ی زن ایرانی را معرکه‌تر می‌کند جز دامنی قرمز که با حجم سفید ران‌ها یکی شود هنگام راه رفتن؟ سبحان گنجی |  فیس‌بوک

بزرگ

وحشی گذشته‌ام | با موهایی که زخمی کرده چار نعل جاده را | از کنار دختران هراسیده از خودشان | و از رحمی که درونشان را تهی کرده بود | و حسی سنگین در دستان بزرگ مرد


مثل بچه‌ها. روز اولی که می‌خوان بفرستنشون مدرسه. با این‌که سال‌ها دلشون می‌خواسته بزرگ بشن و مثل بقیه کفش و کلاه کنن و قاطی بقیه بشن، ولی روز اول، یه دفه وحشتشون می‌گیره و می‌چسبن به دامن مادرشون…


د آدم خوبی‌ست. چون حتی در خیالش هم دروغ نمی‌گوید، حتی به خودش. وقتی در تاکسی نشسته و به سمت آ می‌رود، روندِ سکس را مرور می‌کند. هیچ لحظه آلتش را از چیزی که هست بزرگ‌تر در نظر نگرفته. و وقتی آ در خیالش به او می‌گوید «کیر گنده‌تُ بکن تو کس کوچولوم»، کیرش می‌خوابد از دروغی که در خاطرش است.


  من به تازگی دریافته‌ام - و این را در خواب فهمیدم - که به خاطر یک انسان تازه که جور دیگری مرا صدا کند و هرم سوزان نفس‌هایش زیر گلویم را بی‌شرمانه بسوزاند، حاضرم این خانه، این شوهر، این بچه و باغ بزرگ پشت قباله‌ام را برای همیشه ترک کنم.


  نفس راحتی کشیدم و خوابیدم. خواب دیدم مارمولک‌ها به اندازه دایناسور بزرگ شده‌اند و یکی شان که از همه بزرگ‌تر بود گفت:"فارسی شکر است." بقیه هم سرشان را به علامت تائید تکان دادند و بعد شروع کردند به زبان سلیس فارسی، فحش را کشیدن به جد و آباد من.


طبیعت چه لذتی از داشتن ما می‌بَرد وقتی سراپا آشفته‌ایم؟ بزرگی هستی در برابر تجربه‌های تلخ ما چه حقیر و بی‌چیز جلوه می‌کرد. همه‌ی هستی به آسانی محو می‌شد و چیزی جز دغدغه‌ی ما جاودانه به نظر نمی‌رسید.


اگر تجربه‌ی دوران کودکی را چند باره در فردا تجربه کنم، به هم خواهم ریخت و باور خواهم کرد که همه‌ی اتفاقات دوران کودکی در بزرگسالی در شکل و فرم دیگر، اما محتوای ثابت، تکرار می‌شوند. سخت است زندگی مشترکمان با دنیا که چنین تنشی را تجربه می‌کند.