ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

پدر بوی شرجی و هندوانه را توی حمام، به صابون و سطل آب می‌سپارد. مادر، حوله‌ی رنگ و رو رفته را به پدر می‌دهد و سفره‌ی هميشگی را پهن می‌کند. من گريگور سامسا را محکم توی کتاب فشار می‌دهم. زاوش باجیان |  خاکسترستان

برق

تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا می‌کرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحه‌ای همه‌ی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی.  


دوستان‌مان آیینه‌هایمان هستند، حافظه‌هایمان ؛ از آن‌ها چیز زیادی نمی‌خواهیم، فقط این که گاهی گداری این آیینه را برق بیندازند تا بتوانیم خود را در آن بنگریم.