ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ج آدم جالبی‌ست. اگر درون‌اش را می‌دیدیم، نه بیرون‌اش را. نه حتی خلوت‌اش را. خلوت‌اش را نه اینکه چون گاهی به جلق می‌آرایدش. خلوت‌اش را چون جالب نیست. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

باید

برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در جایی دیگر می‌زدم. تا در مکانی دیگر به غیر از تن آدمی به ملاقاتش می‌رفتم. مثلاً در مکانی به عین کلام. درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیاء می‌گردد. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند. هر کلمه حامل چیزی از او بود، شاید در صحفه‌ی کاغذ زندگی می‌کرد و من با کلمات، حضورش را کشف می‌کردم.


  همیشه مسائلی هست که آدم را میخکوب کند. کسانی که می‌گویند نمی‌توانم بنویسم باید زندگی‌ام تأمین باشد هیچوقت نویسنده نمی‌شوند. من در بدترین شرایط همیشه نوشته‌ام (نقل قول از جمال میرصادقی)


باید از بیان این چیزها شرم داشت که من بعد از پنج سال ازدواج و داشتن دختر کوچک و شیرینی که هر روز کودکی مرا تکرار می‌کند، هنوز توانایی و شور عاشق شدن دوباره را دارم. عاشق شدن با تمام آن امکان‌ها و جریان‌های وابسته به آن.


باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک‌ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پا‌ها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد!