ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

«آ» را که می‌کشیدم کلاهش را سرش نمی‌کردم، هر چند که گاهی احتمال می‌رفت سرما بخورد، با این حال دلم نمی‌خواست سرش کلاه بگذارم. علی عبدالرضایی |  بدکاری

اندازه

به هر ترتیب من به اندازه‌ی خوردن یک چای در سکوت محض به آخر جاده نگاه کردم و از آن به بعد همیشه این‌طور فکر کردم که به اندازه‌ی خوردن یک چای تلخ و ته‌مزه‌ی شیرین دو حبه قند وقت هست که به آخر زندگی نگاه کنم.