ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی زن گرفتم می‌تواند از پنجره‌ی دود گرفته‌ی خانه‌ به‌ سوت ممتد و بلند کشتی‌ها گوش کند و بخار شیری رنگشان را ببیند که‌ به‌ طرف ابرهای بزرگ می‌روند. به‌ زنم یاد خواهم داد که‌ شهر بزرگ ابر بزرگ می‌خواهد. رضا علی پور |  شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

آغوش

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم.


او را "نیلوفر" نامیده بود و خود را بوته‌ای پنداشته بود از خار یا گندم . چه بسیار دیده بود "نیلوفر"هایی را که به ساقه‌ای پیچ خورده و آن را "عاشقانه" در آغوش همه‌ی خود گرفته بودند...