ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ما امروزِ خود را به دیروزِ هیچ‌کس نمی‌سنجیم | که در امروزِ ما | مرگ به بهانه، انگشت در هر زخم فرو می‌بَرد | و دشمن به سلام | ناگفته‌های پاسخ را ریشخند می‌کند. ما از این راه نمی‌رویم | راهِ ما آن دور باشد که باد با لباسی آبی می‌رقصد | و عروسِ شابلوط‌ها به شادی‌اش بوسه‌ای می‌دهد. رضا صالحی مهربان |  باد با لباس آبی

آشفته

طبیعت چه لذتی از داشتن ما می‌بَرد وقتی سراپا آشفته‌ایم؟ بزرگی هستی در برابر تجربه‌های تلخ ما چه حقیر و بی‌چیز جلوه می‌کرد. همه‌ی هستی به آسانی محو می‌شد و چیزی جز دغدغه‌ی ما جاودانه به نظر نمی‌رسید.