ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

به نظرم چشم‌هایش سیاه سیاه بودند، نه مثل اغلب چشم‌های سیاه که وقتی خیلی خوب با سیاهی چشم‌ها خو کنی و بشناسی، در عمق سیاهی، ته‌رنگی قهوه‌ای حس می‌شود، که حتی در عمق سیاهی چشم‌های خجسته نجومی باز هم سیاهی بود و سیاهی. ابوتراب خسروی |  

اریک امانوئل اشمیت

 

اریک امانوئل اشمیت

نمایشنامه نویس
نویسنده
متولد: ۱۹۶۰ فرانسه
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • نقد
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • زندگینامه

    اریک امانوئل اشمیت، نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و کارگردان فرانسوی-بلژیکی در مارس ۱۹۶۰ در فرانسه به دنیا می‌آید. در کودکی با دیدن تئاتری از ادموند رُستاک دگرگون شده و به دنیای تئاترعلاقه‌مند می‌شود و شروع به نوشتن می‌کند و چنان‌چه خودش بعد‌ها تعریف می‌کند از‌‌ همان زمان، یعنی شانزده سالگی نمایشنامه‌های خودش را در دبیرستان بازی و کارگردانی می‌کرده. پس از گذراندن دوره دبیرستان، کنکور دانش‌سرای عالی (lÉcole Normale Supérieure) را با موفقیت می‌گذراند و بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵ در این مدرسه تحصیل می‌کند.
     در سال ۱۹۸۷ تز دکترایش را با موضوع «دیدرو و متافیزیک» دفاع می‌کند و سپس به تدریس در دانشگاه و نوشتن نمایشنامه مشغول می‌شود. ده سال بعد آن را با عنوان «دیدرو و فلسفه اغوا» چاپ می‌کند.
    اشمیت اولین نمایشنامه خود را با نام «شب والونی» در سال ۱۹۹۱ می‌نویسد. این نمایشنامه که روایت مدرنی‌ست از دون ژوان در‌‌ همان سال در تئا‌تر رویال کورت لندن به روی صحنه می‌رود. سپس با دومین نمایشنامه خود به موفقیتی چشمگیر در این زمینه می‌رسد؛ این اثر که «مهمان ناخوانده» نام دارد و گفتگویی‌ست میان فروید و شاید خدا، موفق به دریافت سه جایزه از جشنواره شب مولیر ۱۹۹۴ می‌شود. از این پس اشمیت تدریس فلسفه را کنار می‌گذارد و خود را تنها وقف نوشتن می‌کند.
     اثر بعدی او «نوای اسرار آمیز» با بازی دو بازیگر سر‌شناس آلن دلون و فرانسیز هوس‌تر به روی صحنه می‌رود.
    طی سال‌های ۱۹۹۰ نمایشنامه‌های اشمیت موفقیت‌های بسیاری را کسب می‌کنند؛ به طوری‌که در بسیاری از کشور‌ها توسط افراد سر‌شناس به روی صحنه می‌روند، جوایز متعددی را دریافت می‌کنند، به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه و به شمارگان بالا چاپ می‌شوند.
    اشمیت همزمان با نوشتن نمایشنامه، شروع به نوشتن رمان و داستان می‌کند، در سال ۲۰۰۰ «انجیل به روایت پیلات» که در رابطه با سرگذشت عیسی مسیح است، را منتشر می‌کند که مورد توجه منتقدین و نیز خوانندگان قرار می‌گیرد و جایزه بزرگ خوانندگان را برای نویسنده خود به ارمغان می‌‌آورد.
    رمان‌های دیگر او چون «سهم دیگری» - رمانی بسیار سیاه درباره هیتلر- «زمانی که یک اثر هنری بودم» -روایتی فانتزی و هجوآمیز از فاوست- مجموعه «چرخه نادیدنی» شامل: «میلارپا» -درباره بودیسم- «موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن» -درباره سوفیسم- «اسکار و بانوی صورتی» -درباره مسیحیت- «فرزند نوح» -درباره یهودیت- «سوموکاری که نمی‌توانست تنومند شود» -درباره بوداییسم زِن- «زندگی من با موتزارت» -رمان اتوبیوگرافی- و «اولیس از بغداد» علاوه بر فرانسه، در بسیاری از کشورهای دیگر ترجمه و با موفقیت‌های بسیارزیادی روبه‌رو شدند.
    اشمیت در زمینه‌های دیگری چون فیلمنامه، داستان کوتاه و اپرا دست به نگارش برده و همچون رمان‌ها و نمایشنامه‌هایش آثار بسیار موفقی را خلق کرده است که همواره مورد توجه همه نوع مخاطبی به زبان‌های مختلف بوده است و جوایزی بی‌شماری چون: جایزه بزرگ تئا‌تر برای مجموعه آثارش از آکادمی فرانسز در سال ۲۰۰۰، جایزه بزرگ تماشاگران از لایپزیگ در سال ۲۰۰۴، جایزه آکادمی بالزاک در سال ۱۹۹۸، جایزه تئا‌تر شهر (کلن، آلمان) و... را دریافت کرده است.
    ساختار غافلگیرکننده، طرح‌های داستانی عجیب و خلاق و پایان‌بندی‌های حیرت‌آور از مهم‌ترین ویژگی آثار اشمیت است که خواننده را در مسیر روایت میخ‌کوب می‌کند. اشمیت با نگاهی فلسفی، هستی‌شناساسانه و روان‌شناسانه به کاویدن لایه‌های پنهان و خفته ذهن انسان می‌پردازد و سؤال‌هایی را پیش روی انسان معاصر می‌گذارد که همواره با آن دست به گریبان است.

    او هم اکنون ساکن بروکسل است.

    آثار:
    •    رمان:
    فرقه خودبینان (۱۹۹۴)
    انجیل به روایت پیلات (۲۰۰۰)
    سهم دیگری (۲۰۰۱)
    زمانی که یک اثر هنری بودم (۲۰۰۳)
    عروسک خیمه شب‌بازی در کوهستان‌های آلپ (۲۰۰۲)
    اولیس از بغداد (۲۰۰۸)
    به این فکر کن بتهوون مرده در حالی که کلی احمق زنده‌اند (۲۰۱۰)
    زن در آیینه (۲۰۱۱)
    زندگی من با موتزارت (۲۰۰۵) (رمان اتوبیوگرافیک)

    •    داستان کوتاه:
    -    اودت همه‌کس و داستان‌های دیگر (۲۰۰۶)
    -    زن خیالباف شهر اوستاند (۲۰۰۷)
    -    قطعه‌ای به یاد یک فرشته (۲۰۱۰)
    -    مزاحم
    -    اسکار و بانوی صورتی (۲۰۰۲)
    -    مجموعه «چرخه نادیدنی» شامل:
    می‌لارپا (۱۹۹۷)
    موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن (۲۰۰۱)
    اسکار و بانوی صورتی (۲۰۰۲)
    فرزند نوح (۲۰۰۴)
    سوموکاری که نمی‌توانست تنومند شود (۲۰۰۹)

    •    تألیف:
    دیدرو و فلسفه اغوا (۱۹۹۷)

    •    تئا‌تر:
    نمایشنامه‌های تک پرده‌ای:
    مکتب شیطان (۱۹۹۶)
    دهان بند (۱۹۹۹)
    هزار و یک روز (۲۰۰۰)

    نمایشنامه‌های چند پرده‌ای:
    شب والونی (۱۹۹۱)
    مهمان ناخوانده (۱۹۹۳)
    گلدن جو (۱۹۹۵)
    نوای اسرار آمیز (۱۹۹۶)
    می‌لارپا (۱۹۹۷) (اقتباسی داستان می‌لارپا)
    عیاش (۱۹۹۷)
    فردریک یا بلوار جنایت (۱۹۹۸)
    مهمان‌سرای دو دنیا (۱۹۹۹)
    موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن (۱۹۹۹)
    اسکار و بانوی صورتی (۲۰۰۲)
    خرده جنایت‌های زن و شوهری (۲۰۰۳)
    انجیل‌های من (۲۰۰۴) (اقتباسی از داستان انجیل به روایت پیلات)
    لرزش احساسات (۲۰۰۸)
    گوژپشت (اقتباسی از رمان پل فِوال)
    کی‌کی ون بتوون (۲۰۱۰)



    آثار این نویسنده در ناکجا


    نقد


    جملات منتخب

    و هنگامی كه من فریاد مى‏‌زنم و گریه مى‏‌كنم، خانه خالى‏‌ست. هیچکس صداى مرا نمى‏‌شنود. و دنیا همين خانه‌ی خالى‏‌ست كه در آن‏ وقتى صدا مى‏‌زنيم هیچکس پاسخ نمى‏‌دهد.


    چند روز ديگه من و زن و بچه‏‌هام، چمدون‏‌ها و اسباب و اثاثيه‏‌مون رو مى‏‌بنديم و توى جاده‏‌ها آواره و سرگردون مى‏‌شيم. خونه به دوش مى‏‌شيم. فكر كنم‏ یهودی بودن يعنى همين...


    هيچكسى براى زندگيش خواب‏‌هاى خوب نديده‏ بود. هيچكسى روى گهواره‏‌ش خم نشده بود تا براش پیروزی و درخشش و عشق‏‌هاى زیبا آرزو كنه. ديوانه‏‌ها هميشه بچه‏‌هايى هستن كه‏ هيچكسى براشون خواب خوب نديده.


    من به خدا ایمان ندارم چون تمام وجودم مایل به ایمان آوردنه! من به خدا ایمان ندارم چون‏ زيادى دلم مى‏‌خواد ایمان بيارم! من به خدا ایمان‏ ندارم چون ایمان آوردن به خدا كار آسونيه و اگه‏ ایمان بيارم زيادى خوشبخت مى‏‌شم.


    اگه خدا از دنيايى كه ساخته راضيه، خداى‏ مضحكيه، خداى بى‌‏رحم، خداى متقلب، خداى‏ جنايتكار، خالق درد و شر انسان‏‌ها. همون بهتر که وجود نداشته باشه.


    دیگران، دوستهات، شاگردات، خواهرات، و تمام این آدم‌های بیگناه کشته می‌شن... ده‌تا ده‌تا، هزارتا هزارتا... زیر دوش‌هایی که ازشون به جای آب، گاز مرگ‌آور بیرون میاد و برادرها جسد برادرشون رو جمع مى‏‌كنن و مى‏‌ريزن توى خاكريز. حتى نازى‏‌ها از چربى‏‌هاشون صابون درست مى‏‌كنن، مى‏‌دونين؟ عجيبه، مگه نه؟ آدم چه‌جورى مى‏‌تونه ماتحتش رو با اون چيزى كه ازش متنفره بشوره؟



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر