ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ريشه‌ی درخت‌ها در قبر تکثير می‌شد و در خون و گوشت متورم نفوذ می‌کرد. لابلای ريشه‌ها، با تکه‌تکه‌های کرم و جسد، چيزی شبيه به دراز کشيده بودم و از انتشار ريشه در جسدم، چيزی شبيه به وجد می‌آمدم. من درون درخت منتشر می‌شدم. زاوش باجیان |  خاکسترستان

خانه‌ی ابر و باد

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

خانه‌ی ابر و باد

نویسنده: فرشته مولوی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر افکار
تاریخ انتشار: ۱۳۹۰
۲۱۶ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    13,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    حالا درد می‌آید. هنوز با فاصله‌های دراز می‌آید و می‌رود. هر بار تلخ‌تر و سنگین‌تر می‌شود. هر بار وحشیانه‌تر چنگ می‌اندازد. تنش هم انگار هر بار حساس‌تر و دردپذیرتر می‌شود. گوشت و پوستش انگار می‌خواهد هزار هزار بار، تا قیامت، از هم بدرد و پاره پاره بشود. با این همه هر بار امیدش کمی، فقط کمی، بیشتر می‌شود. هر چه بیشتر درد می‌کشد، نزدیک‌تر می‌شود. برایش زایمان عقوبتی است، تاوان گناهی زنانه است، نه گناه عشق‌آفرینی، گناه شکیبایی. هیچ با خود نگفته است که باری که در شکم دارد، بار مکافات عشقش است، یا مهرش، یا عطوفتش. دیگران هر چه می‌خواهند بگویند، هر چه می‌خواهند فکر کنند، از همه رو بر می‌گرداند.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر