ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من‏ به سوى شما آمدم، آرام سستىِ ضرب‏آهنگ‏ خونم را در رگ‏‌هايم شمردم، با اين پرسش كه اين‏ سستی آيا تحریک مى‏‌شود يا به كل خشک‏ مى‏‌شود... برنار ماری کلتس |  در خلوت مزارع پنبه

دیوان سومنات

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

دیوان سومنات

نویسنده: ابوتراب خسروی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر مرکز
تاریخ انتشار: 1389
۱۲۲ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نقد
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    داشتم به طنین صداهایی که پس از گذشت ساعت‌ها از یک ملاقات به گوش می‌آیند و حتی اگر شبی مثل آن شب گذشته و صبح شده باشد، وادارت می‌کند که برگردی و دوباره از آن کوچه‌باغ بگذری تا به آن خانه برسی و منتظر بمانی که در باز شود گوش می‌دادم. فکر می‌کردم که این‌بار دست‌هایش را می‌گیرم و رها نمی‌کنم، کوچه‌باغ پر شده بود از سایه روشن‌ها. زنگ زدم چند‌بار، با مشت به در کوبیدم. در باز شد یا این که در باز بود. هیچ‌کس در خانه نبود. هیچ‌چیز در خانه نبود. فقط عکس‌های دختر و پسر ناشناس در قاب‌های چوبی‌شان بر روی دیوار به‌جای مانده بود.



    نقد


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر