ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دود سیگار را با بازدمی از بینی بیرون دادم و او را از پشت لفاف این مه نگاه کردم. بی‌حالت و مصمم نشسته‌ بود، نمای تمام عیار درخت خشکی که نوازش هیچ بادی را حس نمی‌کند. ترانه برومند |  سحر تصویر

من تا صبح بیدارم

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

من تا صبح بیدارم

نویسنده: جعفر مدرس صادقی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر مرکز
تاریخ انتشار: 1382
۱۲۰ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • مصاحبه
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    ... یک دقیقه‌ی بعد، دختری آمد، پرسید «اجازه هست؟» و چند لحظه‌ای پا به پا کرد تا من بگویم «خواهش می‌کنم.» و آن‌وقت، نشست بغل‌دست من. نیمکت‌ها دوتایی بود و من خوشحال بودم که یک طرفم پنجره بود و یک طرفم لُعبتی که بوی به این خوبی می‌داد و جای به این کمی می‌گرفت، از بس که لاغر بود، و همان روزهای اوّل ثابت کرد، بی سر و صدا و به‌شدّت ملاحظه‌کار. خود من هم از اوّل ساعت تا آخر ساعت شش دانگ حواسم به افادات استاد بود و جُزوه‌‌هایی را که روی میزم بود سیاه می‌کردم و یک کلمه هم حرف نمی‌زدم، فقط گاهی به سؤال‌های بغل‌دستی‌ام که از بس که کم حرف می‌زدم خیال می‌کرد پسر خیلی دانشمندی بودم جواب‌های مختصری می‌دادم...



    مصاحبه


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر