ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی خانه شلوغ می‌شد از مهمان، به حیاط می‌آمد و فکر می‌کرد. به خودش. سیگار هم می‌کشید که اگر کسی درِ بسته‌ی اتاق پذیرایی را باز می‌کرد و می‌پرسید چرا اینجا نشسته، بگوید دارم سیگار می‌کشم. نمی‌شود که به کسی گفت دارم فکر می‌کنم. مضحک به نظر می‌رسد. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

کتاب ویران

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

کتاب ویران

نویسنده: ابوتراب خسروی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: ۱۳۹۰
۱۷۱ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    10,90€
  • خلاصه کتاب
  • نقد
  • مصاحبه
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    همه‌چیز را باید ویران کرد، همه‌ی آن لحظه‌ها و تو را که از قاب پنجره به پرچین آن حیاط درندشت نگاه می‌کنی. و سعید سپهر را که در کنارت نشسته است و اسبی که به افرا بسته شده و سر به‌سوی آسمان شیهه می‌کشد و کبوترانی که روی پرچین بال بال می‌زنند. باید آسمان و آن اسب و شیهه‌ها و کبوترها و بال بال‌هایشان را ویران کرد. حتی لبخندی را که من بر لب‌هایت نوشته‌ام و برق شادی را که من در چشمانت نوشته‌ام را، هر چند که آن لبخند و برق شادی در صورتت غایب بودند. پیکرهایی را که در برابرتان پیچ‌وتاب می‌خوردند باید ویران کرد و صدای سازها را ...

     

    کتاب ویران که سومين مجموعه داستان و نيز ششمين اثر ابوتراب خسروی محسوب می‌شود، هشت داستان کوتاه را شامل می‌شود که اغلب با فرم‌های تازه روايت شده‌اند. به نحوی که مضامينی چون کشاکش و تنازع نسل‌ها، گمگشتگی، خشونت، عشق و جنگ با نحوه‌ی رويکردهای روايت‌های نو، منجر به شکل‌گيری داستان‌های تازه در ادبيات معاصر شده‌اند. داستان‌های این مجموعه عبارتند از: تفریق خاک، پیک‌نیک، مرثیه‌ی باد، قاصد، یک داستان عاشقانه، رویا یا کابوس، آموزگار و داستان ویران.
    خسروی دغدغه‌ی اصلی خود را در نگارش داستان‌های این کتاب، دغدغه‌ای هستی‌شناسانه می‌داند و این دغدغه تم اصلی این داستان‌ها نیز محسوب می¬شود. به زعم نویسنده، فرم در داستان‌های این مجموعه متلاشی شده و از نو آفریده می‌شود، و هریک از این داستان‌ها موضوعی مستقل دارند.



    نقد


    مصاحبه


    جملات منتخب

    سال­‌ها که از مرگ کسی بگذرد دیگر هیچ­‌کس گریه نمی­‌کند و طوری از گذشته صحبت می­‌کنند انگار در سفر است، انگار که در شهر ناشناسی است که امکان ارتباط با آن­جا نیست. در واقع اندوه دُمش را می‌گذارد روی کولش و می­‌رود.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر