ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دکتر نتوانسته بود تشخیص دهد که در تو آیا شوقی هست برای زندگی؟ زمان باید می‌گذشت تا تکلیف را معین کنند. چه موقعیت عجیبی ا‌ست. حتی نمی‌توانم آرزو کنم زمان بایستد. سعید منافی |  پیر مرگ

بانوی ارغوانی

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

بانوی ارغوانی

نویسنده: ساسان پارسی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر افراز
تاریخ انتشار: 1388
64 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    6,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    به دنیا که آمدم خوب یادم هست. با آتش و خاکستر آشنا بودم و با می و معشوق آشناتر. یک نفر با دستان بزرگ و سنگینش به پشتم زد. آمدم بگویم چرا می‌زنی که کار از کار گذشته بود. همه نیششان تا بناگوش باز شد. کینه‌اش را به دل نگرفتم، هرچند که مرا همان‌طور سروته در هوا معلق نگه داشته بود. هوا ابری بود. هیچ‌وقت هم باریدن نگرفت. بعدها نمی‌دانم چرا کاغذ و قلم را دادند دستم و گفتند بنویس. من هم چون عادت ندارم دنبال دلیل بگردم، همین کار را کردم. ولی دلم برای جنگل‌ می‌سوخت...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر