ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای شکستن... می‌شکند اَنار...می‌جهد خون اَنار...حبّه‌های سرخ می‌چرخند در هوا... می‌نشینند حبّه‌ها... می‌نشیند خون اَنار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّه‌ها مانده روی بستری سپید...سرخ... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع‌ها... محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

ایزابل بروژ

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

ایزابل بروژ

نویسنده: کریستیان بوبن
مترجم: پرویز شهدی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: 1391
112 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    ... كساني كه انتظارشان را ميكشي، در اعماق وجودت گمگشته‌اند: تو اين را خوب مي‌داني. آن‌ها در ژرفاي تاريك جانت سر در گم‌اند. آتشي روشن كن تا ببينند، تا راهشان را باز يابند، مسيري را كه از جهنم به روز روشن ميرسد، به خود امروز، ايزابل. جانت را بيافروز. بنويس. قوانين قديم دنيا را مي‌‌توان از اين‌رو و همچنين از آن‌رو خواند: «كسي كه كمتر دارد در همان لحظه چيزي هم بيشتر دارد.» من ترجيح مي دهم وارد دنيا نشوم در آستانه‌ي دنيا باقي بمانم. نگاه كنم؛ عاشقانه نگاه كنم. فقط نگاه كنم... خوشبختي، برفي است روي كوه، برفي درخشان، نقره‌اي، آبي رنگ، كامل، برفي سبك كه پايدار نمي‌ماند. كه با اولين هياهو فرو مي‌لغزد و حالا بهمني است از غم و غصه، سيل حيرت‌آور مصيبت‌ها...



    جملات منتخب


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر