ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

احمق‏‌ها همه‏‌چيز رو معجزه مى‏‌بينن، ولى شما نمى‏‌تونين سر يه دانشمند رو کلاه بذارين. واقعاً حيفه كه خدا هرگز معجزه‏‌اى در دانشگاه سوربون‏ يا يك لابراتوآر انجام نداده. اریک امانوئل اشمیت |  مهمان ناخوانده

سحر تصویر

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه / ناکجا داستان

داســــــتان کوتاه

سحر تصویر

نویسنده: ترانه برومند
داســــــتان کوتاه
ناشر: ناکجا
ناکجا داستان
تاریخ انتشار: ۲۰۱۲
۱۲۸ صفحه
  • خلاصه کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    از دور با پالتوی سفیدش مثل بره‌ای بود كه با چشمِ‌ گرگ‌های گرسنه‌ای دوره شده‌ باشد. به راحتی می‌توانستم آن‌هایی را كه مترصد بهترین فرصت شكار بودند تشخیص بدهم... خیلی‌ها بودند... مثل همیشه... و او تنها بود... مثل همیشه و شجاعانه می‌جنگید و مغلوب نمی‌شد، مثل همیشه. آن خوشحالی كاذب كه بین این همه، من سر میزش می‌نشینم دوباره برایم تكرار شد. می‌دانستم از وقتی می‌نشینم حداقل تا پنج دقیقه كنجكاوانه زیر نظر هستم... نشستم. لبخند زد. قدرتش را در همان ابتدا فقط به هزینه‌ی یك لبخند به رخ كشید و یادآور شد كه هرگز صاحبش نیستی حتی اگر سر میزش بنشینی... حتی اگر در آغوشت باشد... و حتی اگر بگوید متعلق به توست.

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.

    با کلیک کردن روی این قسمت، سری هم به صفحه‌ فیس‌بوک این کتاب بزنید.



    جملات منتخب

    به هر ترتیب من به اندازه‌ی خوردن یک چای در سکوت محض به آخر جاده نگاه کردم و از آن به بعد همیشه این‌طور فکر کردم که به اندازه‌ی خوردن یک چای تلخ و ته‌مزه‌ی شیرین دو حبه قند وقت هست که به آخر زندگی نگاه کنم.


    تو عادت داری در انتظار دلپذیر و دائمی هرگونه آینده‌ای باشی؛ اما من فکر می‌کنم ما داریم یک حرکت سریع، به یک معلوم نامعلوم رو تجربه‌ می‌کنیم و همه‌ی سرخوشی و شادی فعلی‌مون هم تو همینه...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر