ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بدنم مرا رها نخواهد کرد، و من از آن شرمسار نمی‌شوم. من به راه رفتن ادامه خواهم داد و می‌خواهم ادامه بدهم، من به غذا خوردن ادامه خواهم داد و می‌خواهم ادامه بدهم و فردا به سوی جاده می‌روم، نگران هوا خواهم بود و بر اساس آن لباس می‌پوشم. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

رهانیدن

صفحه اصلی / نمایشـــــــــنامه /

نمایشـــــــــنامه

رهانیدن

نویسنده: سیروس ابراهیم‌ زاده
نمایشـــــــــنامه
ناشر: نشر قطره
تاریخ انتشار: 1388
192 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    14,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    احمد شلیک کرد، یکی‌شان افتاد... فریاد مردم ...هورا! هورا! نه، نه، نه! صدایی بلند نشد... برنخاست. سکوت... و چه پرهیاهو! داشت اتفاق می‌افتاد، اما بی‌صدا، تو قلب‌ها، در اندرون سینه‌ها... هنوز به گلوگاه نرسیده بود! بنویس: جلو سیل را می‌شود گرفت اما جلو... جلو سیل را می‌شود گرفت؟ ها؟ صمد تا آمد پایش را بگذارد توی رودخانه... رسول تا آمد پایش را بگذارد روی پشت بام، یک تیر خورد به پیشانی‌اش، از راه‌پله قل خورد رفت پایین افتاد توی حیاط، با حوض فاصله‌ای نداشت... من... من... می‌خواستم بدوم پایین، احمد فریاد کشید کسی به راه‌پله نزدیک نشود تیررس‌شان است. رسول رفته بود... تنها... از ما جدا افتاده... یکی از ما رفت... یک از شش میلیون، یک از شصت، یک از شش‌صد میلیون... بنویس ما سبز می‌شویم... اگر در خاک، اگر زیر خروارها خاک کاشته شویم جوانه می‌زنیم... گیاه... درخت، انبوه درخت، درختان... بنویس جنگل!



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر