ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

  من به تازگی دریافته‌ام - و این را در خواب فهمیدم - که به خاطر یک انسان تازه که جور دیگری مرا صدا کند و هرم سوزان نفس‌هایش زیر گلویم را بی‌شرمانه بسوزاند، حاضرم این خانه، این شوهر، این بچه و باغ بزرگ پشت قباله‌ام را برای همیشه ترک کنم. شکوفه آذر |  روز گودال

شصت ثانیه زندگی

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه / ناکجا داستان

داســــــتان کوتاه

شصت ثانیه زندگی

نویسنده: بنفشه حجازی
داســــــتان کوتاه
ناشر: ناکجا
ناکجا داستان
تاریخ انتشار: 2013
115 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • حکایتی از کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    سر سودایی‌ام بین دو زن سرگردان بود. لمس هر یک همراه بود با دلتنگی برای دیگری. حالا آقای قاضی من در آرامشی هستم که حکم اعدام شما چیزی از آن کم نخواهد کرد.

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.

    با کلیک کردن روی این قسمت سری هم به صفحه فیس‌بوک این کتاب بزنید.



    حکایت این کتاب


    جملات منتخب

    از آسمان که فرو افتاد، لای شاخ و برگ درخت‌ها گیر کرد. با باد تکان می‌خورد و با هر باران تکه‌ای از بدنش را از دست می‌داد. تا بهار و هرس درخت‌ها مدتی وقت داشت که زندگی کند.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر