ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

راستش، آدم نمی‌خواد اصلاً هیچ زنى رو تا يه فرسخى اون‏جا ببينه، تا يه فرسخى هیچ جا ببينه. آدم نمی‌‏خواد هیچ زنى رو نه توى زمین اسكواش ببينه، نه زير دوش‏ ببينه، نه توى بار، نه توى رستوران. مى‏دونى، موقع‏ غذا، آدم مى‏‌خواد درباره اسكواش يا درباره كريكت، يا درباره‌ی کتاب يا حتى درباره‌ی زن‏ها، با رفيقش گپ‏ بزنه، آدم مى‌‏خواد با رفيقش جر و بحث كنه بدون‏ اين‏كه يكى بى‌‏جا ميون حرفش بپره. هارولد پینتر |  خیانت

اتان در میان ما

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

اتان در میان ما

نویسنده: آنا مه‌ یرز
مترجم: جمال‌الدین اکرمی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر قطره
تاریخ انتشار: 1390
184 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    14,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    از میان همه‌ی آن چیزهایی که مرا به یاد اِتان می‌اندازد، نخست باید از گُل‌های آفتابگردان یاد کنم. آفتابگردان‌هایی که در چراگاه‌های اطراف چاه‌های نفت قد کشیده‌اند. و بعد بوی نفت. بویی که تقریباً همه جای کولینزلند را در اوکل‌هما فراگرفته و بینی رهگذران را پر می‌کند.

    شرکت نفت، سطح جاده‌های پر از خاک را گازوئیل پاشیده تا هنگام ریزش باران، گِل‌های سرخ مانع حرکت ماشین‌های شرکت نشود.

    ماشین‌هایی که برای اندازه‌گیری سطح چاه‌های نفت و تعمیرات لازم، مرتب در سطح جاده‌ها در رفت و آمدند.

    تابستان آن سال همه‌مان منتظر باران بودیم اما بارانی در کار نبود. خورشید به کوره‌ی داغی تبدیل شده بود که بر جاده‌های اطراف می‌تابید و بخار نفت سیاه، هوای تفته را می‌انباشت.

    امروز یکی از روزهای ماه مِه است. زمانی که هنوز تابستان به سراغ اوکل‌هما نیامده. روز فارغ‌التحصیلی من از دبیرستان، و من باید سخنرانی خداحافظی‌ام را در تالار مدرسه برگزار کنم اما از صبح تا به حال یک لحظه هم تصویر اتان از جلوی چشم‌ام دور نشده‌.

     



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر