ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حقایق را اغلب نمی‌توان دید و باور کرد، چون خیلی حقیقی‌اند و ما چندان تربیت نشده‌ایم برای درک این واژه‌ی اتفاق‌ساز. سعید منافی |  پیر مرگ

انتهاي خيابان شاه بختي شرقي

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

انتهاي خيابان شاه بختي شرقي

نویسنده: نصرت ماسوری
داستان بلـــــــند
ناشر:
تاریخ انتشار: 1395
143 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    12,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    «اتفاقات زیادی افتاد تا دختربچه پرشروشور و نوجوانی سرکش و پر انرژی، بشود زکی که حالا دارد با قطار به زادگاهش می‌رود. در طول سفر زکی برای اولین بار فکر را رها می‌کند تا مرور زندگی‌اش تا هر کجا که می‌خواهد برود. هم کوچه‌ای‌ها، بارش برف، دل به هم خوردگی خودش در قطار و... همه تلنگری می‌شود بر ذهن خسته و هنوز پویای زکی تا در سفری ذهنی، به موازات طی مسیر با قطار پیش برود و پس بیاید و سبک سنگین کند و زن سال‌های رفته از عمرش را. قطار که به مقصد می‌رسد ذهن زکی هنوز توی راه است و نمی‌خواهد سوت پایان را بکشد. شاید وسط راه، ترمز را بکشد و پیاده شود... خنده خشک شده بود رو لب‌های زکی. سیم تلفن را می‌پیچاند دور انگشت اشاره و یکهو رهایش می‌کرد. گفت: آره راس راسی دارم می‌آم، دارم پسرم کیا رو می‌آرم مسابقات شطرنج. یه هفته‌ای هستیم... چرا اینقدر شلوغش می‌کنی؟ و اکبر آن قدر حرف زده بود که مجبور شده بود ایمیلش را بدهد و بهش بگوید باید برود شام درست کند و بقیه‌اش بماند برای وقتی که همدیگر را می‌بینند. اکبر آن شب تاصبح به او ایمیل زده بود و از همة آن سال‌ها و اتفاق‌هایی که افتاده بود گفته بود. هر جا هم که توانسته بود، برایش عکس فرستاده بود... .»



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر