ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حالا دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم. | پَرسه می‌‌زدیم و | می‌سوزاندیم، | راه می‌‌گشودیم، | شکوفه‌هایِ خال‌دار می‌‌دادیم، | جایی که نمی‌بایست شکُفت... | و هماغوشی می‌‌کردیم، |جایی که نمی‌بایست لذّت بُرد...   مرجان کاظمی |  دندان هایت را به من قرض بده

غریبه در شهر

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

غریبه در شهر

نویسنده: غلامحسین ساعدی
داستان بلـــــــند
ناشر: انتشارات نگاه
تاریخ انتشار: 1393
286 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    14,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    داستان در مورد مشروطه طلبان است و تلاش «روس»های تزاری و زیردستان آنها، برای خاموش کردن قیام. ماجرا در «تبریز» اتفاق میافتد، زمانی که «ستارخان»، گویا از بین رفته، و شایع شده که عمویش «امامقلی» میخواهد به شهر قشون کشی کند، و «روس»ها در به در به دنبال او میگردند. «امامقلی» در حقیقت وجود خارجی ندارد، و سردمداران نهضت، برای حفظ روحیه ی مردمان این شایعه را راه انداخته اند. همزمان با همین سخنها، غریبه ای به نام «حیدر» وارد شهر شده، و همه گمان میبرند که او «امامقلی» است و...

     

     

    “ارفع الدوله گفت: آخه اون که امام قلی نیست! عبدالله خان با تعجب پرسید: چه طور نیس؟ ابراهیم خان گفت: اصلا آدمی به اسم امام قلی وجود نداره این نقشه ای بود که در این انجمن مطرح شد تا مردمو به هیجان بیاره و آماده ی مبارزه بکنه. یادتون باشه که تا لحظه ی آخر مبارزه این راز فاش نشه. و ایمان مردمو به اما قلی باید خیلی زیاد تقویت کنیم….”



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر