ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من آن پنج دقیقه‌ام. من آن پنج دقیقه‌ی لعنتی‌ام که قرار است بیشتر بخوابیم اما بیشتر می‌خوابیم و از قطار می‌مانیم. قطار؟ قطار را گفتم تا با قرار قافیه باشد لابد. وگرنه سرکش‌تر از این حرف‌هاست نرفتنم به انتظار آنچه مهم است. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

بنی آدم  (جلدگالینگور)

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

بنی آدم (جلدگالینگور)

نویسنده: محمود دولت آبادی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: 1394
صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    10,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    «بنی آدم» مجموعه‌ی داستان کوتاهی به قلم محمود دولت‌آبادی، نویسنده‌ی صاحب‌نام معاصر است. این مجموعه، شش داستان با عنوان‌های «مولی و شازده»، «اسم نیست»، «یک شب دیگر»، «امیلیانو حسن»، «چوب خشک بلوط» و «اتفاقی نمی‌افتد» را دربردارد. این داستان‌ها، با درون‌مایه‌ی شهری به موضوعات اجتماعی مختلف می‌پردازد. در توضیح پشت جلد اثر از قول نویسنده آمده است: «گفتم،‌‌ همان اول کار گفتم که نوشتن داستان کوتاه کار من نیست. این هنر بزرگ را کافکا داشت، ولفگانگ بورشرت داشت و می‌توانست بدارد که در‌‌ همان «بیرون، جلو در» جان سپرد و داغش لابد فقط به دل من یکی نیست، و پیش‌تر از او چخوف داشت که بالاخره خون قی می‌کرد در آن اتاق سرد، و چند فقره‌ای هم رومن گاری، آن‌جا که پرندگان پرواز می‌کنند می‌روند در پرو می‌میرند. حالا شما به من بگویید کلاه و کشکول و پالتو و عصای آقای جنابان را چه کسانی از کف میدان کج و قناس جمع خواهد کرد؟ و آن اشیای ریز زینتی را چه کسانی پیدا خواهند کرد؟» در بخشی از داستان اول این مجموعه، «مولی و شازده» می‌خوانیم: «حالا دیگر باید نیرویش را واقعا جمع می‌کرد تا بتواند خودش را از بدنه‌ی صاف ستون سنگی بالا بکشاند، به این سبب شاید یک ‌بار دیگر دور میدان نظر انداخت و البته ندید که یک زن، زنی به رنگ خاکستر آستانه‌ی سحرگاه، از کوچه وارد میدان شد و رفت یک گوشه زیر تاقی نشست و کز کرد. مردک چسبیده‌به‌کار نه او را دید، نه آن توبره‌ای که روی زانوهایش گرفته بود، و نه آن مردی را دید که ایستاده بود پشت پنجره‌ی اتاقش در طبقه‌ی سوم عمارت و سیگار دود می‌کرد خواب‌به‌سر شده و خیره به میدان و کرداری که پیرامون ستون سنگی انجام می‌گرفت. مرد قوزی این‌بار سر رشمه را دور کمر بست و گره آن را محکم کرد و پیش از آن که رشمه را بچسبد، شروع کرد به مالیدن کف دست‌هایش برهم، طوری که انگار سرمای پگاهی بر دست‌هایش اثر کرده بود و او باید خودش را آماده می‌کرد...» مجموعه داستان بنی آدم، نوشته‌ی محمود دولت‌آبادی، از سوی نشر «چشمه» منتشر شده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر