ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من‏ به سوى شما آمدم، آرام سستىِ ضرب‏آهنگ‏ خونم را در رگ‏‌هايم شمردم، با اين پرسش كه اين‏ سستی آيا تحریک مى‏‌شود يا به كل خشک‏ مى‏‌شود... برنار ماری کلتس |  در خلوت مزارع پنبه

سیاه مانند کودکمان

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه / سفر به دیگر سو داستان

داســــــتان کوتاه

سیاه مانند کودکمان

نویسنده: رضا حریر آبان
داســــــتان کوتاه
ناشر: ناکجا
سفر به دیگر سو داستان
تاریخ انتشار: 2015
129 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    «وقتی مردک اسلحه‌اش را مسلح کرد و با شلیک تنها یک گلوله مغز اسب را به زمین پاشید با خودم گفتم مگر میشود اسب‌ها را کشت؟!»

    «آن مرد اسب دارد. آن مرد داس دارد. آن مرد با اسب آمد.»

    «همیشه با خودم می‌گفتم چقدر خیره است گلول‌های که بین دو چشم نجیب یک اسب سیاه که تنها یک لکه‌ی سفید کوچک روی پیشانی‌اش دارد بنشیند.»

    «آقا اجازه، من برم دستشویی»

    «آخر مگر آن نقطه‌ی سفید جای گلوله‌ی سربی اسب است؟ سپیدی را مگر می‌توان با سرخی آلوده کرد. سپیدی می‌خواهد لکه روی پیشانی یک اسب باشد، می‌خواهد یک کبوتر سراپا سفید باشد. نه کبوترها را نمی‌توان با گلوله کشت.»

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل‌بوکز بخوانید.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر