ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ارُهان ولی: سری احساس می‌كنم توی سرم، | معده‌ای توی معده‌ام، | پايی احساس می‌كنم تو پاهام، | نمی‌دونی توی چه ازدحامی‌ام. مهدی فرج پور |  دریای بسته

سنگ در کف رود و ۵۵۳

صفحه اصلی / نمایشـــــــــنامه / سفر به دیگر سو نمایشنامه

نمایشـــــــــنامه

سنگ در کف رود و ۵۵۳

نویسنده: مرجان محمدپور
نمایشـــــــــنامه
ناشر: ناکجا
سفر به دیگر سو نمایشنامه
تاریخ انتشار: ۲۰۱۲
۱۰۰ صفحه
  • خلاصه کتاب
  • نقد
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    اصلاً خیلی‌هایی که غرق می‌شن فکر می‌کنم، از عمق زیاد آبه، از اینکه یه فاصله‌ای خیلی زیاد تا زمین، تا کف، زیر آب، تا اون جایی که رو نیست، سطح و ساده نیست، پیدا می‌کنن، از عمق وحشت می‌کنن، وحشت بزرگ، اون‌قدر بزرگ که فرصت نمی‌کنی برسی به جنس تَرسِت.

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.

    با کلیک کردن روی این قسمت، سری هم به صفحه‌ فیس‌بوک این کتاب بزنید.

     



    نقد


    جملات منتخب

      اصلاً خیلی‌هایی که غرق می‌شن فکر می‌کنم، از عمق زیاد آبه، از اینکه یه فاصله‌ای خیلی زیاد تا زمین، تا کف، زیر آب، تا اون جایی که رو نیست، سطح و ساده نیست، پیدا می‌کنن، از عمق وحشت می‌کنن، وحشت بزرگ، اون‌قدر بزرگ که فرصت نمی‌کنی برسی به جنس تَرسِت.


    همه‌ی چیزایی که فکر می‌کنی یه غم بزرگ تا آخر زندگی توی دلت می‌ذارن، یه روزی روزمره می‌شن، اون غم بزرگ، تو زندگیت حل می‌شه، اونقدر حل می‌شه که اسمش دیگه غم نیست یه چیز دیگه است!


      خودشو از یه ساختمون بلند پرت کرد. از یه برج که داشتن می‌ساختنش. هنوز نیمه تموم بود. عین خودش، به قول خودش یه دختری بود که خودشو پرت کرد پائین. من همه‌شو دیدم. ولی دردشو من کشیدم. انگار خودم بودم.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر