ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

اُكتای رفعت: ...اون قدر غرق فكرم كه نگو و نپرس؛ | باز حواسم پرت شد و به جای نون، | دارم ستاره می‌خورم. مهدی فرج پور |  دریای بسته

چه کنم چه کنم ها

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

چه کنم چه کنم ها

نویسنده: فریبا شهلایی
داســــــتان کوتاه
ناشر: تنفس
تاریخ انتشار: 2014
90 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    قبل از سوار شدن به اتوبوس صورتش را با چادر خوب پوشاند، مبادا آشنایی، کسی او را ببیند. در حالی‌که اطرافش را به خوبی می‌پایید سوار شد. در طول راه امیدوارانه از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از تصور این‌که پسرش را بعد از چند مدت می‌دید، چشم‌هایش می‌درخشیدند. از مناظر بیرون لذت می‌برد. هیچ‌گاه تنها از شهری به شهر دیگر نرفته بود. دو ماه پیش وقتی پسرش آمد و گفت برای خدمت سربازی باید به شهر دیگری برود و راه کمی دور است و اول کار مرخصی نمی‌دهند، دلش هری ریخت پایین. اما چه می‌توانست بکند بجز سکوت و صبر. صبر کردن را از کودکی آموخته بود...

    چند برگ این کتاب را اینجا در گوگل‌بوکز بخوانید.



    جملات منتخب


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر