ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

خودم را گذاشتم جای مادرتان که خیلی سال پیش‌ها روی این صندلی می‌نشسته و به پدرم فکر می‌کرده. به صدایش، به طرز راه رفتنش. به این که عاشق شده و نمی‌داند با خانه زندگیش چه کند. من هم جای مادرتان بودم برمی‌گشتم تهران تا دیگر نبینمش. رامین پروین |  یکی از زیر، دو تا از رو

باد با لباس آبی

صفحه اصلی / شعــــــــــــــــر / سفر به دیگر سو شعر

شعــــــــــــــــر

باد با لباس آبی

نویسنده: رضا صالحی مهربان
شعــــــــــــــــر
ناشر: ناکجا
سفر به دیگر سو شعر
تاریخ انتشار: 2014
168 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    در این جا باید با چشمانی از آهن زیست

    با دستانی از ورقه‌ی فولاد

    در این جا باید اذان را به صدای آهن خواند

    تا مؤذنِ سوره‌ی اقاقی‌ها

                            پرده درِ این پرده باشد.

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل‌بوکز بخوانید.

    با کلیک کردن روی این قسمت سری به صفحه فیس‌بوک این کتاب بزنید.



    جملات منتخب

    ما امروزِ خود را به دیروزِ هیچ‌کس نمی‌سنجیم | که در امروزِ ما | مرگ به بهانه، انگشت در هر زخم فرو می‌بَرد | و دشمن به سلام | ناگفته‌های پاسخ را ریشخند می‌کند. ما از این راه نمی‌رویم | راهِ ما آن دور باشد که باد با لباسی آبی می‌رقصد | و عروسِ شابلوط‌ها به شادی‌اش بوسه‌ای می‌دهد.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر