ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

به نظرم چشم‌هایش سیاه سیاه بودند، نه مثل اغلب چشم‌های سیاه که وقتی خیلی خوب با سیاهی چشم‌ها خو کنی و بشناسی، در عمق سیاهی، ته‌رنگی قهوه‌ای حس می‌شود، که حتی در عمق سیاهی چشم‌های خجسته نجومی باز هم سیاهی بود و سیاهی. ابوتراب خسروی |  

با شرم به الیاس گفتم

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

با شرم به الیاس گفتم

نویسنده: مریم طباطباییها
داســــــتان کوتاه
ناشر: پوینده
تاریخ انتشار: 1393
112 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    تو جام مي‌خزم، مثل يه حلزون مريض كه ناي تكون خوردن نداره. نه، مثل يه حلزوني كه صدفش ترك خورده و داره هوا مي‌كشه تو و سردش مي‌شه. چشمامو كوچيك مي‌كنم تا ساعتِ رو ديوار رو ببينم، اما هر چي‌ام كه زور مي‌زنم بی‌فايدس...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر