ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

اندوه مرا به تمامی در بر خواهد گرفت، فکرم را خواهد درید، مرا آتش خواهد زد، من این را می‌دانم و می‌ترسم، من این را می‌دانم، می‌بینم که می‌آید، و از آن هراس دارم، می‌ترسم، از درد می‌ترسم، از مدتی که درد خواهم داشت، می‌ترسم. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس

نویسنده: بهاره رهنما
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: ۱۳۸۸
۸۶ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    مادر من زن پر طرف‌داری بود. یادم نیست از کی، اما از وقتی خیلی کوچک بودم این را می‌دانستم. موهای بلند طلایی‌ای داشت که همیشه تاب‌دار بود و کسی باور نمی‌کرد این رنگ طبیعی موهای اوست. پوستش سرخ و سفید بود و کنار لب‌هایش وقتی می‌خندید، چال می‌افتاد. مژههای فروخورده‌ی پری داشت که رنگ چشم‌های عسلی‌اش را پنهان می‌کرد. بلندقد بود و همیشه کمی توپر. صدایش بلند و دورگه و خنده‌هایش ریسه‌هایی بود طولانی که همیشه می‌ترسیدم نفسش را بند بیاورد...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر