ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

خودم را گذاشتم جای مادرتان که خیلی سال پیش‌ها روی این صندلی می‌نشسته و به پدرم فکر می‌کرده. به صدایش، به طرز راه رفتنش. به این که عاشق شده و نمی‌داند با خانه زندگیش چه کند. من هم جای مادرتان بودم برمی‌گشتم تهران تا دیگر نبینمش. رامین پروین |  یکی از زیر، دو تا از رو

آفرینش روی باریکه موکت

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه / سفر به دیگر سو داستان

داســــــتان کوتاه

آفرینش روی باریکه موکت

نویسنده: علی اسماعیل شعار
داســــــتان کوتاه
ناشر: ناکجا
سفر به دیگر سو داستان
تاریخ انتشار: 2014
152 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • حکایتی از کتاب
  • نقد
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    همه‌مان جمع می‌شویم زیر سایه‌ی درختی که اسمش را نمی‌دانم. سودانی می‌گوید بی‌خیال رفیق. درخت‌ها را بی‌خیال. تو که در هر حال همه چیز از یادت می‌رود. می‌گویم نه همه چیز. توی کشورم دختری هست که هیچ از یادم نمی‌رود. سودانی می‌خندد. می‌گوید دنیا پر از دختر است. انگار که راز مهمی گفته باشد.

     

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.

     



    حکایت این کتاب


    نقد


    جملات منتخب


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر