ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

شکر خدا که من هیچ خدایی را از هیچکس به ارث نبرده‌ام. من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم می‌خواهد مجسم و انتخاب کنم. خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیز فهم و اتفاقا خیلی هم شوخ است! جین وبستر |  بابا لنگ دراز(جیبی)

داستان یک پلکان

صفحه اصلی / نمایشـــــــــنامه / دورتادور دنیا نمایشنامه

نمایشـــــــــنامه

داستان یک پلکان

نویسنده: آنتونیو بوئرو بایخو
مترجم: پژمان رضایی
نمایشـــــــــنامه
ناشر: نشر نی، ناکجا
دورتادور دنیا نمایشنامه
تاریخ انتشار: ۲۰۱۲
143 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    7,90€
  • خلاصه کتاب
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    خانه­‌ای محقر و چهار واحدی، با پلکانی کثیف و فکسنی... پلکانی که شاهد سالیان زندگیِ سه نسل از چهار خانواده است ؛ همراه آن­ها پیر می­شود و زنگار می­بندد، می‌­پوسد و باز میلِ جوان شدن می­‌کند، و سرنوشت سه نسل را در پاگردهای خاک گرفته به هم پیوند می‌­زند... عشق­‌ها و کینه‌­ها، رویاها و سقوط­‌ها، مرگ­‌ها و تولدها،...تغییرها و تکرارها... تکرارها، و سرنوشتی که ساکنان خانه قسمت خود می‌­پندارند...



    جملات منتخب

    حالا ده سال گذشته ! ما بزرگ شده‌یم بدون این‌که حواس‌مون باشه. ده سال بعد هم مثل برق می‌گذره و ما باز هم مجبوریم این راه‌پله رو، این راه‌پله‌ای رو که راه به جایی نمی‌بره بالا و پایین بریم، کنتور برق رو دستکاری کنیم، از شغل‌مون متنفر باشیم... و روزها رو یکی یکی هدر بدیم...


    تو مایه‌ی سرشکستگی خونواده شدی، من قربونی خونواده. تو خواستی زندگی خودت رو بکنی اما من زندگیم رو وقف بقیه کردم. تو رفتی و با یه مرد زندگی کردی، من پام رو از این چهاردیواری بیرون نذاشتم... حالا می‌بینی : هرجفت‌مون یه جور شکست خوردیم.


    ما باید قوی‌تر از پدر و مادرهامون باشیم. اونا گذاشتن تا زندگی شکست‌شون بده. سی سال این پله رو بالا و پایین رفتن و هر روز بدبخت‌تر و کوچه بازاری‌تر از روز قبل شده‌ن. اما ما به خودمون اجازه نمی‌دیم که این محیط سوارمون بشه. نه ! برای اینکه از اینجا می‌ریم...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر