ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

یه وقت‌هایی می‌شه، دون میکله، همین جور که نشستم، بوی تنش می‌پیچه توی کله‌م. انگار هزار تا گاو رو ول کرده باشن توی سینه‌ام. طاقت نمی‌آرم. نفس‌زنون می‌رم تا خونه. از خودم می‌پرسم : اون هزار تا گاو توی دل یرما هم خودشون رو به در و دیوار می‌کوبن یا نه؟ محمد چرمشیر |  رقص مادیان‌ها

خاطره‌های پراکنده

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

خاطره‌های پراکنده

نویسنده: گلی ترقی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نیلوفر
تاریخ انتشار: ۱۳۸۷
۲۳۴ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    14,90€
  • خلاصه کتاب
  • مصاحبه
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    خانه‌ی مادربزرگ را فروخته‌اند و ساعت بزرگ دیواری در منزل یکی از دایی‌هاست، آخرین دایی. گه گاه، در نیمه شبی بی‌خواب، تیک تاک موذی آن را در ته بالشم می‌شنوم و می‌دانم که این ساعت بعد از ما هم خواهد بود و از سماجت عقربه‌های چرخان آن دلم می‌گیرد. و بعد، نزدیک به روشنایی صبح عطری گوارا، مثل نفسی سبک و متبرک در اتاقم می‌پیچد و نوازش دست همیشه مهربان گوهرتاج خانم را روی پیشانی‌ام حس می‌کنم و دلم باز پر از ولوله‌های کودکی می‌شود. می‌دانم که در نوازش این دست آشنا حرفی قدیمی خفته‌ است، حرفی ساده و سالم و سبک‌بار، مثل آواز بازیگوش پری‌ها، فراسوی تیک تاک دلهره انگیز ساعت‌های جهان...



    مصاحبه


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر