ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

کبوترها از او نمی‌ترسیدند. پهلو به پهلویش دانه می‌چیدند و او همیشه فکر می‌کرد چقدر دوست داشتن پرنده‌ها زیباست. یک روز پسرکی با تیر او را هم کشت. بنفشه حجازی |  شصت ثانیه زندگی

مسعود سفیری

 

مسعود سفیری

نویسنده
متولد: 1333 ایران
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • نظرات شما

  • زندگینامه

     

    متولد روز چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۴۰ در تهران هستم. پدر و مادرم مثل همه طبقه متوسطی های دهه ۴۰ و ۵۰ خیلی آرزوها برایم داشتند. بویژه آینده شغلی و تحصیلی که کمتر از آقای دکتر کفایت نمی کرد. اما کمی نخواستم و کمی هم نشد.

    در دبیرستان دارالفنون به افکار و عقاید همه سازمانهای چپ و مذهبی سرک کشیدم و در واقع پوست انداختم تا رسیدیم به انقلاب ، انقلاب فرهنگی و جنگ.

    کم نیستند کسانی که در قاب رویاهایم نقش  بستنه اند و سالهاست که با یک نقش و یک لباس با من زندگی می کنند. چهره هایی شاداب و جوان، خندان. تصویر در کوه است یا در گوشه ای از کافه ای. آنان به جوانی می خندند و من پیرانه سر حسرت دیدار دوباره آنان را به دل دارم. شاید وقتی دیگر و در سویی دیگر!

    مهاجرت دهه ۶۰ را هم آزمودم. اما جای من نبود. برگشتم و این بازگشت مرا به خبرگزاری جمهوری اسلامی کشاند که ۱۴ سال تلخ و شیرین زندگی ام را تجربه کردم و پس از آن با  صلیبی بر دوش از روزنامه ای به روزنامه ای دیگر.

    ابرار دستی بر آتش بود . در روزنامه اخبار به صندلی دبیری رسیدم و پس از دوم خرداد به سمت سردبیری که در بامداد نو، حیات نو و همبستگی، صبح اقتصاد، فارسی، ۲۰ ساله ها و دنیای خودرو کوله باری بود از تجربه و دوستی. و اکنون در این روزهای دور از تهران، پدر و مادرم وارد سومین سال می شوند. در اخبار و حیات نو تجربه ویژه نامه ها ی ورزشی، سینمایی و آخر هفته در روزنامه جمعه یک تجربه جدید و شیرین بود.

    در فاصله جوانمرگی اخبار تا حیات نو مجموعه ای از مصاحبه هایم را در قالب چهار کتاب به همت جعفر همایی در نشر نی منتشر کردم.



    آثار این نویسنده در ناکجا


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر