ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

سناریوی دوستی در حال به پایان رسیدن است. در سکانس انتهایی دختر و پسر روی نیمکت پارکی همدیگر را می‌بوسند. نه. بوسیدن اشاره‌ای‌ست به جدایی. برای همین هم محزون کننده است. باید این سکانس حذف شود. ولی چگونه می‌شود بازیگران جوان را راضی کرد که از این سکانس چشم بپوشند. محمد نوروزی |  سوسک ها

رضا قاسمی

 

رضا قاسمی

نمایشنامه نویس
نویسنده
متولد: 1328 اصفهان
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • نقد
  • مصاحبه
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • زندگینامه

    رضا قاسمی، داستان‌نویس، شاعر، موسیقی‌‌دان، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر در سال ۱۳۲۸ در شهر اصفهان به دنیا می‌آید. نوشتن را برای اولین بار درسن ۱۷ سالگی با نمایشنامه «کسوف» و کارگردانی را، با به روی صحنه بردن این نمایشنامه و نمایشنامه‌ی «آمد و رفت» از بکت آغاز می‌کند.

    سپس وی به تحصیل در رشته موسیقی سنتی ایرانی می‌پردازد.

    در سال ۱۳۵۱ نمایشنامه «نامه‌های بدون تاریخ از من به خانواده‌ام و بالعکس» را می‌نویسد و دو سال بعد به همراه گروه بازیگران شهر آن را به صحنه می‌برد که با موفقیت چشمگیری مواجه می‌شود. قاسمی که پس از این اثر به عنوان نویسنده، کارگردان و موزیسین، موقعیت مناسبی در جامعه هنری ایران پیدا کرده بود، در سال ۱۳۵۵ با کسب جایزه اول تلویزیون ملی ایران برای نمایشنامه «چو ضحاک شد بر جهان شهریار» این موقعیت را تثبیت می‌کند. آنگاه پس از نوشتن و کارگردانی نمایشنامه «اتاق تمشیت» به مدت سه سال فقط به موسیقی می‌پردازد. سال ۱۳۶۱ نمایشنامه‌ی «خوابگردها» را می‌نویسد که اجازه‌ی اجرا پیدا نمی‌کند. از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۵ که به فرانسه مهاجرت می‌کند، نمایشنامه‌هایی چون «ماهان کوشیار» و «معمای ماهیار معمار» را می‌نویسد و به صحنه می‌برد. 

    او پس از مهاجرت به فرانسه گروه مشتاق را بنیان می‌گذارد و ده‌ها کنسرت در اروپا و امریکا در کارنامه‌ی خود دارد، که غالباً آهنگسازی قطعات این کنسرت‌ها به عهده‌ی خود او بوده ‌است.

    نمایشنامه‌هایی چون «حرکت با شماست مرکوشیو!»، «تمثال» و رمان‌هایی چون «چاه بابل»، «همنوایی شبانه ارکستر چوبها»، و «وردی که بره‌ها می‌خوانند» و نیز مجموعه شعر «لکنت»، چند داستان کوتاه و یک رساله‌‌ی پژوهشی در باب موسیقی از جمله آثار او پس از مهاجرت هستند، که در کشورهای مختلفی چاپ شده‌اند و تعدادی از آن‌ها به زبان‌ فرانسه ترجمه شده‌اند، و بعضی از نمایشنامه‌های او توسط کارگردانانی چون امانوئل کوردلیانی و کلود گر در پاریس به روی صحنه رفته‌اند.

    راه‌اندازی نشریه الکترونیکی دوات در سال ۲۰۰۱ از دیگر فعالیت‌های رضا قاسمی پس از مهاجرت است.

    رمان او معروف او «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» که برای اولین‌بار در سال ۱۹۹۶ در آمریکا چاپ شد، به جایگاه خاصی در داستان نویسی فارسی رسید. بعد‌ها، در سال ۱۳۸۱، چاپ مجدد همین کتاب در ایران علاوه بر استقبال گرم خوانندگان، جوایز ادبی متعددی را هم نصیب نویسنده‌اش کرد که از آن جمله می‌توان به جایزه رمان اول از بنیاد گلشیری، جایزه بهترین رمان سال از نویسندگان و منتقدان مطبوعات، تندیس ویژه‌ی رمان تحسین شده جایزه مهرگان ادب (پکا) و جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات بابت بهترین رمان ده‌ساله‌ی اخیر، اشاره کرد.

    رضا قاسمی هم اکنون مشغول نگارش رمان آن لاین «پروانه‌ها و امکان‌ها» در فیس‌بوک است، تجربه‌ای که یک بار آن را در وبلاگ خودش با رمان «وردی که بره‌ها می‌خوانند» به شکلی مشابه آزموده بود.

    روان‌نویسی قاسمی، خواننده را لابه‌لای فضاهای رمان می‌سراند، او‌ گاه آنچنان با زمان و فضا بازی می‌کند و خواننده را میان دو جهان واقعی و فانتزی می‌برد و می‌آورد، که گویی ترتیب افقی حوادث از بین می‌رود و به موازات آن جهان دیگر گشوده می‌شود، جهانی پر از تصاویر. او همچنین تبحر خاصی در فصل‌بندی رمان و سپس به هم ریختن آن و رفتن تا مرزهای بی‌‌‌‌نهایت دارد.

    آثار:

    «کسوف» (نمایشنامه - ۱۳۴۷) مجله خوشه
    «نارون کوچک، نارون تنها» (داستان برای کودکان - ۱۳۴۹)
    «صفیه موعود» (نمایشنامه -۱۳۵۰)
    «نامه‌های بدون تاریخ از من به خوانواده‌ام و بلعکس» (نمایشنامه - ۱۳۵۳)
    «موسیقی در تعزیه» (پژوهش - ۱۳۵۴)
    «چو ضحاک شد بر جهان شهریار» (نمایشنامه - ۱۳۵۵) کتاب نقطه پاریس
    «اتاق تمشیت» (نمایشنامه - ۱۳۵۸)
    «خوابگرد‌ها» (نمایشنامه - ۱۳۶۱)
    «ماهان کوشیار» (نمایشنامه - ۱۳۶۲) نشر باران، سوئد
    «معمای ماهیار معمار» (نمایشنامه - ۱۳۶۴) انتشارات خاوران، پاریس
    «تآملاتی در باب موسیقی ایرانی» (پژوهش، ۱۹۸۶ـ۱۹۹۰)
    «لکنت» (مجموعه شعر، ۱۹۹۱- ۲۰۰۱) انتشارات خاوران، ۲۰۰۱، پاریس
    «حرکت با شماست مرکوشیو!» (نمایشنامه-۱۹۹۰) انتشارات خاوران، پاریس
    «تمثال» (نمایشنامه- ۱۹۹۱) نشر باران، سوئد
    «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» (رمان، ۱۹۹۱-۱۹۹۴) نشر کتاب، ۱۹۹۶، آمریکا
    «حلقه گمشده آمارا» (مقالاتی در باب رمان، ۱۹۹۵- ۲۰۰۱)
    «چاه بابل» (رمان، ۱۹۹۴-۱۹۹۸) نشرباران، ۱۹۹۹سوئد
    «وردی که بره‌ها می‌خوانند» ( نسخه‌ی آن‌لاین، ۲۰۰۲) نسخه‌ی چاپی انتشارات خاوران، پاریس، ۲۰۰۷

    کارگردانی تآ‌تر:
    «کسوف»، ۱۳۴۹ (دانشکده هنرهای زیبا)
    «آمد و رفت» (از ساموئل بکت) ۱۳۴۹ (دانشکده هنرهای زیبا)
    «نامه‌هایی بدون تاریخ از من به خانواده‌ام و بالعکس» (کارگاه نمایش، ۱۳۵۳)
    «چاه» (از داود دانشور) ۱۳۵۶ (کار تجربی با نوجوانان شیر و خورشید سرخ شاهرودپ)
    «چاه» (از داود دانشور) ۱۳۵۷ (کارگاه نمایش)
    «اتاق تمشیت»، ۱۳۶۰ (تآ‌تر شهر)
    «ماهان کوشیار»، ۱۳۶۳ (تآ‌تر شهر)
    «معمای ماهیار معمار»، ۱۳۶۵ (تآ‌تر شهر)

     

    آثار به زبان فرانسه:

    - Harmonie nocturne (۲۰۰۱ - Editions Phébus) ترجمه ژان شارل فلورس

    - Le dilemme de l» architecte Mâhyâr (۱۹۸۸ - Editions Les Solitaires Intempestifs) ترجمه‌ ژان شارل فلورس. اجرا شده در ژون تآ‌تر ناسیونال، به کارگردانی امانوئل کوردلیانی، پاریس، آوریل۲۰۰۱

    - Portrait (۱۹۹۵ - Editions L» Harmattan) ترجمه‌ی مونیک پیکارد، اجرا شده به صورت میزان اسپاس در ژون تآ‌تر ناسیونال، به کارگردانی امانوئل کوردلیانی، پاریس، مارس ۲۰۰۱

    - A vous de jouer Mercutio! (۱۹۹۵ - Editions L» Harmattan) ترجمه‌ی مونیک پیکارد، اجرا شده به صورت نمایشنامه‌ی رادیویی به کارگردانی کلود گر، پاریس، رادیو فرانس کولتور، ۱۹۹۶



    آثار این نویسنده در ناکجا


    نقد


    مصاحبه


    جملات منتخب

    نفرین به اژدها. نازایی بسی به نیكبختی نزدیك‌تر است تا بارداری، و در حسرت طفلی بودن بسیار آسان‌تر از آنكه آدمی پاره‌ی جگرش را به خون دل بپروراند، از مغزش خورشی سازند گوارای شكم ماران.


    راستش، اگر زنده‌ام هنوز، اگر گه‌گاه به نظر می‌رسد که حتا پُرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بی‌جربزه‌گی‌ست. می‌دانم کسی که تا اين سن خودش را نکشته بعد از اين هم نخواهد کشت. به همین قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سيگار؛ با بی‌نظمی در خواب و خوراک؛ با هر چيز که بکشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بی‌صدا.  


    سه‌تار، ساز اختناق است، ویولون ساز دموکراسی. از بس صداش لاجون است؛ بغض فروخورده است انگار؛ طنين مخفی ترس و شيدايی‌. می‌گويند يک نفر شنونده برايش کم است، دو نفر زياد.


    می‌گفتند، بجز سید اولاد پیغمبر، هرکسی توت را ببرد يا بسوزاند مرضی می‌گيرد بی‌درمان. من نه سيد بودم نه اولاد پيغمبر؛ اما تا دلت بخواهد خرافاتی...


    وقتی زبان مادری‌ات فقط ۱۲۷ فعل داشته باشد که مستقيم صرف می‌شوند، وقتی هزاران فعل ديگر را بايد به کمک فعل معين صرف کرد، و اين فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بکار می‌رود، آنوقت زبان خيانتکار می‌شود.


    تا پيش از کشف عدد صفر، بشر گمان می‌کرد که عدد يک ابتدای هر چيز است. قرن‌ها طول کشيد تا بفهمد که صفر هم ابتدای چيزی نيست و هميشه همه‌چيز خيلی پيش‌تر از آن شروع می‌شود که نقطه‌ی آغاز است...


    تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا می‌کرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحه‌ای همه‌ی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی.  


    می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...!



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر