ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بعضى آدم‌‏ها قدرت تعریف كردن داستان‏‌هايى رو دارن كه هر كسى مى‏‌تونه فکر كنه داستان‏ خودشه: به اين آدم‏‌ها مى‏‌گن نويسنده. اریک امانوئل اشمیت |  مهمان ناخوانده

بهرام روحانی

 

بهرام روحانی

نویسنده
متولد: فروردین 1365 بجنورد، ایران
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • نظرات شما

  • زندگینامه

    بیوگرافی بهرام روحانی از زبان خودش:

    بهرام روحانی هستم،مطابق شناسنامه متولد فروردین 1365 اما در واقع من در اسفند 1364 در بجنورد به دنیا اومدم.

    تحصیلات‌ام کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه آزاد واحد تربت جام هست.

    دوران کودکی و نوجوانی من بدون هیچ حادثه مهم و تاثیرگذاری در بجنورد سپری شد و در حال حاضر هم در بجنورد زندگی می‌کنم. در سال 1385 کاملن اتفاقی با شخصی آشنا شدم که بودن با او بعدها در نوع نگاه‌ام در مواجهه با حواشی زندگی شخصی‌ام، تاثیر فوق‌العاده‌ای رو از خودش به یادگار گذاشت.

    زنده در یاد، «مهدی ریحانی»

    خبر سفر ابدیش رو یکی از دوستان به نام بهنام ، سال 1389 وقتی من سرباز بودم و روی تراس مهمان‌سرا تو پادگان ارتش مشغول سیگار کشیدن بودم به من داد. اون موقع به سینما علاقه داشتم (و البته که الان هم دارم) و علاقه‌ام به اون روز به روز تشدید می‌شد اما متاسفانه یا خوشبختانه من موفق به ادامه راه نشدم... بعدها وقتی از سربازی برگشتم و مشغول به کار شدم کم‌کم فهمیدم ادبیات تنها رفیق با خود بودن‌هام شده... خواندن کافی نبود. یادمه وقتی بی‌قرار می‌شدم دلم می‌خواست چیزی بنویسم، اصلن مهم نبود اندازه‌اش چقدره و یا خود مسئله نوشتن اصلن مهم نبود، همه‌ی اون حرف‌ها در من وجود داشت، اما من می‌خواستم بهشون نگاه کنم، به همه‌ی اون چیزهایی که قسمتی از اون در وجود من بود. می‌خواستم به چیزی نگاه کنم، حالا نوشتار یا نانوشتار یا هر چیز دیگری. ترجیح‌ام این بود، چیز زیادی نمی‌خواستم. شاید به خاطر این بود که هیچ‌وقت تصویر واضحی از خودم نداشتم یا شاید دوست داشتم این‌طور به قضیه نگاه کنم و البته الان هم تقریبا همون طوری نگاه می‌کنم. این کمی منو آروم می‌کرد، پس این کار رو کردم، یعنی خودمو آروم کردم. خیلی معمولی و عادی و کمی احمقانه، درست مثل ساده‌ترین رفتارهایی که ممکنه از بقیه گونه‌های موجود در طبیعت سر بزنه.

    اولین نوشته‌ها، مجموعه‌ای نود تایی شد که بعدها با مشورت یکی از دوستان همراه، گذاشتمش کنار و دیگه هم بهش نگاه نکردم. در مورد جعبه سیاه هم تقریبن همینه، با این تفاوت که در مورد این یکی، بعد از اینکه با همراهان در نشر تنفس آشنا شدم تصمیم به چاپ گرفتم. در مورد جعبه سیاه صحبت دیگه‌ای نمی‌تونم داشته باشم، در مورد خودم هم همینطور. خیلی فروتنانه امیدوار نیستم که بخونن و خوششون بیاد و در عین حال امیدوار هم نیستم که بخونن و خوششون نیاد چون اون مسافر مشتاق و بی‌تجربه‌ای که قراره در درون هر فرد سفر مشکوک‌اش رو آغاز کنه با امیدواری من راهی به دهی نمی‌بره. این اتفاق می‌افته اما اظهار امیدواری کردن برای چنین چیزی از توان من خارجه یعنی در واقع از توان عاطفی من خارجه...



    آثار این نویسنده در ناکجا


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر