ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حتما رفته بودم بنارس | حتما آنجا به دست یکی از معشوقه‌های تو کشته شده بودم | حتما آخرین صحنه عوعوی سگی و چند درخت و اناری که می‌افتاد. شیدا محمدی |  یواش های قرمز

محمد نوروزی

 

محمد نوروزی

نویسنده
متولد: 1351 ساری، ایران
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • جملات منتخب
  • نظرات شما

  • زندگینامه

    محمد نوروزی ولوجایی هستم. متولد ۱۳۵۱ در روستای ولوجا از توابع شهرستان ساری و جایی نزدیک سواحل دریای مازندران. نوشتن را از چهارده یا پانزده سالگی آغاز کردم. ابتدا شعر و بعد با فاصله کمی داستان نوشتم و بعد هر دو را به موازات ادامه دادم. اولین اثر چاپ شده من یک داستان کوتاه بود با عنوان «کابوس» که در روزنامه «جاجم جم» در سال ۱۳۷۹ چاپ شد. در‌‌‌ همان سال مجله ادبی «کارنامه» دومین داستان کوتاه مرا با عنوان «سوسک‌ها» چاپ کرد. بعد ازآن آثاری در مجله ادبی «کلک»، «ماهنامه دانشجویی»«برگ فرهنگ»،«کیهان لندن» و چند شعر در فصلنامه فروردین چاپ کردم. در سال ۲۰۰۱ برای تحصیل به اکراین آمدم و در این کشور تحصیلاتم را در رشته سینما تا کار‌شناسی دنبال کردم. پس از پایان تحصیلات در اکراین ساکن شدم. در سال ۲۰۱۱ اولین رمانم را با عنوان» ول اوجا «توسط نشر گردون در برلین آلمان چاپ کردم. یک مجموعه داستان با عنوان» سوسک‌ها «و یک مجموع شعر با عنوان «مرگ هم روزی پیر می‌شود» آماده چاپ دارم. اکنون ضمن نوشتن شعر در حال کار بر روی رمانی با عنوان «بنفشه‌های توتیا نینا» هستم.



    آثار این نویسنده در ناکجا


    جملات منتخب

    سناریوی دوستی در حال به پایان رسیدن است. در سکانس انتهایی دختر و پسر روی نیمکت پارکی همدیگر را می‌بوسند. نه. بوسیدن اشاره‌ای‌ست به جدایی. برای همین هم محزون کننده است. باید این سکانس حذف شود. ولی چگونه می‌شود بازیگران جوان را راضی کرد که از این سکانس چشم بپوشند.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر