ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

این غریبه کیست که در وجودم زندگی می‌کند ؟ یک برادر ؟ یک منِ دیگر ؟ یک دشمن ؟ در رگ‌هایش دو خون در جریان است، دو خونِ در هم آمیخته، خون قربانی و خون جلاد. امین معلوف |  آدریانا ماتر

برگ‌هایی از کتاب "زرتشت برای چه می‌خندید" نوشته علی عبدالرضایی

برگ‌هایی از کتاب "زرتشت برای چه می‌خندید" نوشته علی عبدالرضایی

 

دوآلیزم

 

دیگر نه خودکُشی می‌کنم

نه خود زنی

مردّدم مثل همه گودال پر کنم

یا بسوزم چنان در تابوت

که بسازم دود

شاید که آتش بگیرد

بهرامِ تازه‌ای در گور و

جهان از چنگ این دو شیرِ وحشی رها شود

دیگر نه راست کارگر است

نه چپ در کارخانه دست‌اندر کار

خدایی که ساخته‌اند کاری نیست

خداداری که جز خودآزاری نیست

حالا که مرگ

مثل سربازی      اجباری‌ست

و مرد

با هیچ حوّایی نمی‌شود آدم

چگونه می‌توان گونه سنگ کرد

مقابل مشتی که از دهان می‌شود پرتاب؟

دیگر نه می‌شود اشک را زینتِ مژگان کرد

نه پشت میله‌ها زندانی

آدم‌ها دو دست دارند

دو دسته نیستند

برخی که مرده‌اند بین ما هستند

آنها که زنده‌اند مرده‌اند

بر سنگِ گردِ چشم‌ها گوری نشسته تاریک

دیگر کسی برای کسی گور نمی‌کند

بیل دستِ خودمان است

 


علی عبدالرضایی

علی عبدالرضایی

۱۳۴۸
لنگرود

علی عبدالرضایی، شاعر، نویسنده و نظریه‌پرداز ادبی، متولد فروردین ۱۳۴۸ در شهرستان لنگرود و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی تهران است. عبدالرضایی عضو فعال و تاثیرگذار کانون نویسندگان ایران بوده و به دلیل سانسور شدید کتاب‌هایش، اواخر سال ۲۰۰۱ از ایران خارج شد و هم اکنون عضو کمیته مرکزی جامعه نویسندگانِ در تبعید ...

زرتشت برای چه می‌خندید؟

زرتشت برای چه می‌خندید؟

خرید
نویسنده: علی عبدالرضایی
این کتاب را ببینید

دلم لک زده برای پنیر خاکه | پل خشتی | سالی پاکه | کره | و آن همه دختر باکره | که حالا باید مادر یک شهر شده باشند | امسال هم پیش تو نیستم مادر چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید. با کلیک کردن روی این قسمت، سری هم به صفحه‌ فیس‌بوک این کتاب بزنید.

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر