ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من‏ به سوى شما آمدم، آرام سستىِ ضرب‏آهنگ‏ خونم را در رگ‏‌هايم شمردم، با اين پرسش كه اين‏ سستی آيا تحریک مى‏‌شود يا به كل خشک‏ مى‏‌شود... برنار ماری کلتس |  در خلوت مزارع پنبه

خسروی، نویسنده زبان‌ساز

خسروی، نویسنده زبان‌ساز

 

یکصد و نوزدهمین نشست کتاب‏ماه ادبیات و فلسفه که به نقد و بررسی «رود راوی» نوشته‌ی ابوتراب خسروی اختصاص داشت، بیست و هشتم بهمن ماه ۱۳۸۲ در خانه‌ی کتاب برگزار شد.

در ابتدای این نشست ابوتراب خسروی با اشاره به نحوه‌ی پیدایش داستان کوتاه و رمان در جوامع غربی در باب تفاوت پیدایش داستان کوتاه در ایران و غرب اظهار داشت: ابداع داستان کوتاه و رمان، ‌ تلاشی از سوی ادیبان جامعه بود تا جامعه را به سمت زندگی بدون نزاع هدایت کنند وگرنه دموکراسی یک راه حل اخلاقی نبود بلکه ضرورتی بود تا گروه‏‌های مختلف با آراء متفاوت در کنار یکدیگر زندگی کنند. حضور داستان کوتاه و رمان در جامعه‌ی ایرانی نتیجه‌ی ارتباط جامعه‌ی ایرانی با غرب بود و هیچ شباهتی با پیدایش داستان کوتاه در غرب نداشت. در غرب پیدایش داستان کوتاه و رمان تلاشی از سوی ادیبان برای درک متقابل گروه‏‌های متکثر بود اما در ایران اهداف نوشتن و خوانش داستان و رمان تفنن تلقی می‌‏شد. چیزی که در غرب هم بود اما از اهداف ثانویه‌ی ادبیات داستانی تلقی می‌‏شد. بنابراین در جامعه‌ی ایرانی به دلیل عدم بسط و توسعه‌ی اجتماعی، ادبیات داستانی بدل به یک جریان نشد و شاید تا پیش از ادبیات دهه‌ی شصت که تکثر اجتماعی شبیه به قرن هجدهم اروپا ایجاد نشد، از ادبیات همچنان چیزی به جز تفنن آن مطرح نبود و همچنان این طرز تلقی از سوی بعضی مطرح می‌‏شود که ادبیات می‌‏بایستی مفرح باشد.

وی در ادامه افزود: بی‏‌شک ما داستان کوتاه و رمان را از غرب گرفته‌‏ایم و چه باک که فرهنگ‏‌ها مثل اقیانوس‏‌ها در طول تاریخ در حال تعامل بوده‏‌اند اما تا زمانی که قادر نباشیم که این انواع ادبی را با تفکری که مبتنی بر مختصات فرهنگی‏‌مان باشد، پیوند زنیم، نمی‌‏توانیم مدعی باشیم که رمان ایرانی داریم. نوشتن رمان‌‏های کلیشه‌‏ای از آثار غربی هیچ چیزی را به ادبیات و فرهنگ ایرانی اضافه نخواهد کرد، کپی‌‏های کم‏رنگی از کارهای آن‌ها خواهد بود که به هیچ عنوان در برابر آثار اصیل آن‌ها حرفی برای گفتن نخواهد داشت.

خسروی با بیان این مطلب که رمان ایرانی در طول حیات صد ساله‏‌اش اکثراً مقلدی بیش نبوده، تصریح کرد: اکثر نویسندگان سعی در القاء سلیقه‌ی غربی، تفکر غربی و شخصیت‌‏های غربی به عنوان شخصیت ایرانی داشته‌‏اند. این موضوع به انضمام علل دیگر سبب می‌‏شود که خواننده‌ی فرهیخته هرگز با چنین رمان‏‌هایی ارتباط برقرار نکند. حتی نثر بیش‌تر رمان‌‏های ایرانی تقلیدی کورکورانه از نثر رمان‌‏های غربی است و طبعاً تناقضی که بین منطق زبان‏‌های غربی و زبان فارسی وجود دارد، باعث می‌‏شود که زبان رمان‌های فارسی هرگز اوج نگیرد، چنانکه حتی در بهترین رمان‏‌های فارسی نثر در قیاس با دیگر عناصر رمان درخشان نیست و این بدون دلیل نیست، زیرا که در پیشینه‌ی ادبیات فارسی پدیده‏ای شبیه به رمان نداشته‏‌ایم چون یکی از مهم‏‌ترین خصوصیات رمان این است که نثر آن دراماتیزه است و حوادث به نمایش در می‌‏آیند. حال آنکه در آثار ادبی فارسی جنس نثر روایی است. در این نوع روایت‏‌ها کمتر اشیاء و محل وقوع واقعه ساخته و پرداخته می‌‏شدند و کنش‏‌ها بدون هیچ تمهیدی تنها با افعال گزارش می‌‏شدند. حال آنکه یکی از مهم‏‌ترین خصوصیات رمان و داستان کوتاه، ذکر جزء به جزء وقایع است. این امر را ادبیات داستانی از کارکرد دوربین فیلمبرداری و عکاسی وام گرفته است.

وی در باب نحوه‌ی پیوند زدن رمان معاصر با ادبیات کلاسیک گفت: چنانچه بخواهیم رمان امروز فارسی را با ادبیات کلاسیک پیوند زنیم، ناچار خواهیم بود از زبان بسیط ادبیات کلاسیک به عنوان ماده‌ی اولیه‌ی زبان رمان امروز استفاده کنیم و شکلی بدیع در رمان خلق کنیم. این مسئله از عهده‌ی یک یا چند نویسنده خارج است و حتماً می‌‏بایست همه‌ی نویسندگان به اهمیت این موضوع پی ببرند و با ایجاد ظرفیت‌‏های زبانی برای ایجاد رمان، آن زبان معهود را بازسازی کنند. در حقیقت تخته‌ی پرش جهانی شدن، بوم‏‌گرایی است. بی‌‏گمان ما بدون زبانی که «شاهنامه»، «گلستان»، «دیوان حافظ»، آثار مولانا و ده‏‌ها اثر بی‌‏نظیر دیگر را چون کشتی‏‌های عظیمی بر رود مواج خود حمل می‌‏کند، قادر نخواهیم بود اثری درخور و قابل قیاس با رمان‏‌ها و داستان‏‌های بزرگ خلق کنیم.

پس از آن دکتر صالح حسینی ضمن قرائت نقل قولی از هوشنگ گلشیری در باب اهمیت ادبیات کلاسیک، اذعان داشت: گلشیری به نوعی بیانگذار داستان‌‏نویسی نوین در این مرز و بوم است و به همین دلیل، ابوتراب خسروی خودش را وامدار او می‌‏داند. اما وامدار بودن به معنای مقلد بودن نیست، نوع نگاه این دو و سبک و سیاق نگارش آن‌ها با هم بسیار متفاوت است. هر چند اگر به ادبیات به عنوان سنت نگاه کنیم، یعنی آن را تابع سنت بدانیم، باید گفت که رمان از رمان‏‌های دیگر و شعر از شعرهای دیگر ساخته می‌‏شود. به گفته‌ی فرای ادبیات خود را سرشته می‌‏کند اما از بیرون سرشته نمی‌‏شود و یعنی شاعر و نویسنده در سایه‌ی نظام اشتراکی سنت ادبی است که می‌‏تواند به جلال غیرشخصی و غنای تداعی معانی دست یابد.

وی در ادامه در باب نمونه‏‌های نظام اشتراکی سنت ادبی در «رود راوی» گفت: تسلیب یا سلب اعضا ما را به یاد ملکوت می‌‏اندازد و مراسم کتاب سوزانی یادآور «شازده احتجاب» است؛ وصف ام‏الصبیان هم یادآور «عروس هزار داماد» شعر حافظ است.

دایره‌ی واژگانی خسروی بسیار وسیع است، ‌ این دایره‌ی واژگان در دوره‌ه‏ای که ما زبان فارسی را متهم به ناتوانی می‌‏کنیم، بسیار غنیمت است و نشان‏دهنده‌ی این است که خسروی از متون گذشته به خوبی توانسته استفاده کند. خسروی از جمله نویسندگان زبان‌‏سازی است که در ساحت‌‏های مختلف زبان کند و کاو می‌‏کند و شهدی را فراهم می‌‏نماید. اگرچه بعضی زبان این اثر را امروزی نمی‌‏دانند اما این زبان در خدمت شخصیت‏‌ها و فضای داستان است.

وی در باب راوی این داستان گفت: راوی خود را به گذشته می‌‏برد، از کتاب‏‌های گذشته نقل می‌‏کند اما از "وانت" و "دوج" و "سزارین" که می‌‏گوید، روایتش را ناموثق می‌‏کند. پشت قیافه‌ی آرام و متین و ساده‌‏اش توطئه‏‌گر است. دروغگو است. با وجود تمام تلاشی که در پوشاندن هویت خود می‌‏کند معلوم می‌‏شود که وابسته به شیطان و کارگزار اوست و متون را تسلیب می‌‏کند تا به قدرت برسد.

وی در باب گایتری توضیح داد: گایتری کلمه است. کلمه، زایاست. اول به صورت زنی، جسمیت می‌‏یابد بعد به صورت تخته بند درمی‏‌آید و باردار می‌‏شود. آن هم کلمه است. زاد و رود روای است. خود راوی هم کلمه است، کلمه‏‌ای جسمیت یافته. چون نام مادرش گایتری است و او هم رود است. نقش سه ستاره بر شانه‌ی ام‏الصبیان هست. مکان ستاره‏‌ها در منطقه‏‌ای متروک است. به عین رودی پیچان. نقش هم نقش قریه است. ام‏الصبیان می‌‏گوید ما الباقی نسل "بنی دجانه" هستیم که از کنار آن رود می‌‏آییم. می‌‏دانیم که رود راوی، در لاهور است پس لاهور با آسمان و رود پیچان جاری در آسمان با رودخانه‌ی راوی پیوند می‌‏خورد.

دکتر صالح حسینی با بیان اینکه ما رمان نداریم، بلکه قصه داریم در توضیح این مسئله تصریح کرد: مطابق تعریف‏ هاوتورن قصه از ذهن و دل سرچشمه می‌‏گیرد. دلمشغولی قصه‌‏نویس، حقیقت دل انسان است. قلمرو آن هم جایی بین دنیای واقعی و دنیای افسانه‏‌ای، یعنی مکان رویارویی واقعیت و تخیل است. ریچارد چیس تفاوت رمان و قصه را به این شرح بیان می‌‏کند: در رمان واقعیت به دقت و با تفصیل همه‏‌جانبه و جامع محاکات می‌‏شود در قصه واقعیت به تفصیل محاکات نمی‌‏شود. شخصیت در رمان از سیر وقایع و طرح مهم‏‌تر است اما سیر وقایع در قصه بر شخصیت ارجحیت دارد. در رمان گروهی از آدم‏‌ها وارد عرصه می‌‏شوند و رمان‏‌نویس آن‌ها را وا می‌‏دارد به دنبال امور زندگی بروند. آن‌ها با طبیعت و یکدیگر و طبقه‌ی اجتماعی و گذشته‌‏شان پیوند موجه‌ی دارند اما در قصه آدم‏‌ها با هم، با طبقه و گذشته پیوند چندان پیچیده‌‏ای ندارند. آن‌ها در طیفی از پیوندهای آرمانی نشان داده می‌‏شوند، قهرمان قصه هم تا اندازه‏ای انتزاعی و آرمانی است. در رویداد‌ها موجه است اما در قصه طرح پرآب و تاب است و چه بسا حوادث اعجاب‏‌انگیز روی دهد که توجیه سمبولیک دارد نه توجیه واقع‏گرایانه. در رمان هدف از سیر وقایع تراژیک یا کمیک این است که ما را به شناخت قهرمان یا گروهی از آدم‏‌ها یا شیوه‏ای از زندگی برساند. دیگر اینکه رمان از نظر تاریخی در خدمت منافع و آمال طبقه‌ی متوسط است اما در قصه چون قصه‌‏نویس توجه چندانی به محاکات عاجل واقعیت ندارد، در وارد کردن عناصر اسطوره‏ای و رمزی و تمثیلی به عرصه‌ی داستان، راحت‏‌تر از رمان‏‌نویس عمل می‌‏کند.

وی افزود: چیس این تفاوت‏‌ها را از این جهت می‌‏آورد تا گسستگی مدار رمان آمریکایی را از انگلیسی نشان دهد و تأکید کند که رمان آمریکایی در واقع قصه‌ـ رمان است. عامل این هم این است که فرهنگ آمریکا، فرهنگ تناقض‌‏است و سبب آن هم کیفیت مانی‏‌گرایانه آیین پیرایش‏‌گری است. در مانی‏‌گرایی، قدرت خیر و شر هم‏کفه است، بنابراین ستیز خیر و شر تا جاودان برپاست. حتی هاری لوین قدرت شر را بالا‌تر می‌‏داند. حالا سنت فرهنگی ما هم به طریق اولی بر تضاد و تناقض استوار است و جنگ دائمی خیر و شر، اهورا و اهریمن جلوه‌‏های چنین تناقضی است یا تعبیراتی چون قصر فردوس و دیر مغان، مسجد و خرابات، میکده و صومعه، نور و ظلمت، کفر زلف و مشعل چهره.

در ادامه‌ی این نشست پویا رفویی ضمن اشاره به آراء روایت‏‌شناسان مختلف در باب راوی این اثر اظهار داشت: راوی وثوق یا عدم وثوق خود را از متن کسب نمی‌‏کند، بلکه از متون پیشین کسب می‌‏نماید، به عبارتی ما آن رفتاری را که در مواجهه با متون قبلی انجام می‌‏دادیم، در متون بعدی اعمال کنیم. روایِ این اثر نیز بسیار تلاش می‌‏کند تا خود را به چهره‌ی راویان کهن و باستانی درآورد که ما آن‌ها را به خاطر جهان‏‌بینی خاصی که در آن متون دیده می‌‏شود، بی‌‏چون و چرا می‌‏پذیرفتیم اما به دلایل متعدد نمی‌‏توانیم به این راوی اعتماد کنیم. این راوی، یک دروغگوی تمام عیار است. ما نمی‌‏توانیم حرف‏‌های او را بپذیریم چون در چند جای کتاب، به طور جدی اطلاعات متناقض در اختیار مخاطب قرار می‌‏دهد. این تناقض‌‏گویی صرفاً دروغ در زمان روایت نیست، راوی متعلق به زمان ماست و از اطلاعات و مفاهیمی برخوردار است که در زمانی که ادعا می‌‏کند، وجود نداشته است. راوی به رغم اینکه تلاش می‌‏کند به نثر کهن مطالبش را بیان کند اما از ادوات و امکانات نثر معاصر فارسی و حتی نثر متأثر از ترجمه بهره گرفته است.

وی در باب تسلیب اعضاء و متون به دست راوی گفت: تسلیب در این اثر به ظاهر برای جلوگیری از اپیدمی زخم کبود ذکر می‌‏شود اما با بررسی متوجه می‌‏شویم از این طریق می‌‏خواهند اثری از شکنجه باقی نماند و اثری در این میان از خود باقی نگذارند و در عین حال به عنوان ابزار سرکوب و جلوگیری از تمرد رعایا نشان داده می‌‏شود. زخم در سراسر این کتاب با متن یگانه می‌‏شود و درد مورد ستایش قرار می‌‏گیرد.

در ادامه‌ی این نشست بلقیس سلیمانی در باب این اثر گفت: کتاب «رود راوی» در ادامه‌ی «اسفار کاتبان» قرار دارد. اما به نظر من از دو جهت از‌ «اسفار کاتبان» بر‌تر است. نخست اینکه این اثر طرح منسجم‏‌تری دارد. رجوع به گذشته و بازسازی گذشته در این اثر برخلاف «اسفار کاتبان» دست‌آویز بسیار خوبی دارد چون در اینجا قرار است تاریخ قومی ساخته شود و مبانی نظری فرقه‏‌ای مطرح گردد. از حیث زبانی نیز این اثر منسجم‏‌تر است. زبان در این اثر به نوعی به کل داستان عمق می‌‏دهد. اگرچه در قسمت‏‌هایی که راجع به اسباب و لوازم نجوم صحبت می‌‏شود، لذت دیگر بخش‏‌ها را برای خواننده فراهم نمی‌‏کند اما زبان با فضاسازی داستان کاملاً هماهنگ است و از آن خارج نمی‌‏شود. موفقیت زبان خسروی در این اثر به استفاده از زبان متزورانه و ریاکارانه باز می‌‏گردد. خسروی می‌‏خواهد به نوعی ریاکاری و معنویت دروغین را نمایش دهد. از نخستین برخورد‌ها و تعارفات، ظرفیت‏‌های زبان فارسی در این وادی نشان داده می‌‏شود.

وی در ادامه‌ی سخنان خود یادآور شد: دایره‌ی واژگانی خسروی بسیار وسیع است، این دایره‌ی واژگان در دوره‏ای که ما زبان فارسی را متهم به ناتوانی می‌‏کنیم، بسیار غنیمت است و نشان‏دهنده‌ی این است که خسروی از متون گذشته به خوبی توانسته استفاده کند. خسروی از جمله نویسندگان زبان‏‌سازی است که در ساحت‏‌های مختلف زبان کند و کاو می‌‏کند و شهدی را فراهم می‌‏نماید. اگرچه بعضی زبان این اثر را امروزی نمی‌‏دانند اما این زبان در خدمت شخصیت‏‌ها و فضای داستان است.

سلیمانی این اثر را با مزرعه‌ی حیوانات جرج اورول مقایسه کرد و در این باره اظهار داشت: این اثر به نحو شگفت‏‌انگیزی یادآور مزرعه‌ی حیوانات است. در آنجا هم یک جامعه‌ی آرمانی وجود داشت که دشمنان آن در یک طرف قرار داشتند و دوستانش مطیع آن بودند و اجازه‌ی تفکر به هیچ کس داده نمی‌‏شد. در این جامعه نظارت شدیدی بر اعمال و رفتار آدم‏‌ها صورت می‌‏گیرد.

وی افزود: مسئله‏‌ای که در آثار خسروی به چشم می‌‏خورد. مسئله‌ی روایتِ روایت است، یعنی چگونگی نوشته شدن اثر شرح داده می‌‏شود و این شرح‌ گاه از طریق راوی و‌ گاه از طریق ابوتراب کاتب بیان می‌‏گردد و هر جا نظری درباره‌ی کلمه‏‌ای داده می‌‏شود، باز هم در درون همین روایت گنجانده می‌‏شود.


ابوتراب خسروی

ابوتراب خسروی

1335
فسا

ابوتراب خسروی، داستان‌نویس در سال ۱۳۳۵ در شهر فسا (در نزدیکی شیراز) متولد می‌شود. اما به سبب شغل پدرش -که نظامی بوده است- در بسیاری از شهرهای ایران زندگی می‌کند. در سال‌های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ مقطع دبیرستان را در اصفهان می‌گذراند، در این سال‌‌ها شاگرد کلاس ادبیات هوشنگ گلشیری بوده است. وی سپس در مقطع کارشناسیِ رشته‌ی آموزش ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر